تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
بالاى سراجلو اين رودخانه داخل ارس مىشود . رؤساى اينها يكى فتحى آقا و يكى پسر فتحى آقا كه جوان خوشگل شيرينى بود در محله ارسها خانه‌ها و بناهاى خوب به طرح اروپ ساخته‌اند ، به همه جهت هيجده هزار جمعيت دارد ، ارترينف « 80 » بسيار خوبى دوتا ساخته اسم ما را نوشته بودند ، اهالى ايروان هم از رؤسا و و شمشيربندها و صاحب‌منصب‌ها مسلمان و ايرانى و روس هرچه تصور شود و در ايروان بودند حاضر شده بودند ، به‌قدر سيصد چهارصد نفر هم از سربازهاى ارمنى كه تازه از ارامنه سرباز مىگيرند و صاحب‌منصب آنها روسى هستند صف كشيده بودند ، دم ارترينف كه رسيديم پياده شدم ، مهماندار و امين السلطان و اينها هم رسيدند و آمديم درب اطاق ايستاديم ، به تمام صاحب‌منصب‌ها و عموم مردم اظهار لطف كرديم و سربازها هم از جلو ما گذشتند و داخل عمارت حكومتى شديم ، عمارت بسيار عالى ، اين همان عمارتى است كه آن سال هم آمده بوديم اما بهتر پاكيزه‌تر تعمير كرده‌اند و بسيار خوب شده است ، شام خورديم بعد از شام هم باز مهماندار و ساير صاحب‌منصب‌ها آمدند ، آتش‌بازى و چراغان كرده بودند ، رفتيم بيرون روى پله كه تمام مردم ايستاده بودند ، ايستاده آتش‌بازى كردند ، جمعيت زيادى از زنهاى فرنگى و ارمنى و غيره و مردها ايستاده بودند ، آتش‌بازى و پذيرايى خوبى از وقت ورود تا آخر شب از روى كمال ميل كردند ، قالى ايرانى و خرسك‌هاى ايران در عمارت‌هاى اينجا به‌كار رفته است حتى پرده‌هاى اطاق هم قالى است . در اين دهات كه اين دو روزه ديديم چمن و مرتع زيادى براى چريدن [ 75 ] مال و گوسفند ديديم كه قره‌مال زيادى اينجا مىچريد كه هيچ جا اينطور نديده بودم قره‌مال چرا كند ، خر لخت ، ماديان ، گاوميش زياد كه اينجا خيلى ديديم ، گاو ، بچه گاوميش ، شتر ، سرسفيد كه خيلى كم جاها ديده بودم اينجا ديدم باهم مىچريدند . يكى از جنرالهاى معتبر اينجا كش‌مىشوف است كه او هم استقبال آمده بود . عزيز السلطان ماشا اللّه بازى مىكرد چشمش هم بهتر بود ، طرف غروب بواسطه ليمونات زياد كه خورده بود و بعضى چيزهاى ديگر كه رويهم رويهم خورده بود قى « 81 » كرد ، بعد از قى احوالش خوب بود ، شام خورد و خوابيد . بعد از ورود ما هم هوا ابر ، رعدوبرق مفصلى شد و باران خوبى آمد ، مدتى بود كه در ايروان باران نيامده دير شده بود ، امروز كه آمد مردم خوشوقت شدند كه از قدم ما بوده است .
هامش
( 80 ) . ( ؟ ) ( 81 ) . اصل : غى