تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
خانهء اسمعيل بيك پسر خليل بيك كه از اهالى شرور است منزل كرديم ، خود اسمعيل بيك هم آمد جلو بسيار عمارت خوبى دارد ، امروز به قدرى گردوخاك بود كه تمام مردم گردخاكى شده بودند طورى كه از كالسكه كه بيرون آمدند شناخته نمىشدند ، خلاصه خيلى خيلى خسته بودم ، شام خوردم و مىخواستم بخوابم گفتند آتش‌بازى حاضر كرده‌اند ، رفتم درب پله جلو پله چند موشك و آتش‌بازى و چراغى حاضر كرده بودند ، مثل آتش‌بازى ايوان كيف دود زيادى داشت و زود تمام شد و آمدم خوابيدم ، الحمد للّه امشب را خيلى خوب خوابيدم ، اشخاصى كه در جلفا حضور آمدند از اين قرارند : ويس اميرال جنرال آجودان پوپف مهماندار و رئيس ملتزمين ، كمت كلر سرهنگ و آجودان اعليحضرت امپراطورى ، جنرال ماژر فرز مأمور شاهزاده دواند كوف قرچاكوف ، جنرال ليوتونان شاليكوف حاكم ايالت ايروان ، آلتا دوسف سرهنگ حكمران فوج قزاق ادمان نمره اول ، بوراشكوف سلطان آجودان ژاندارمرى ايروان ، فن درنن سرهنگ و مهندس‌باشى ايالت ايروان ، غير اينها هم صاحب‌منصب‌هاى بزرگ زيادى بودند ، علماى اردوباد هم كه حضور آمدند از اين قرارند : حاجى مير مفيد واعظ ، حاجى مير هاشم آقا نقيب ، آقا مير يحيى مدرس ، آقا مير يوسف ، آقا مير صادق از نجبا و غيره هم بودند .

روز دوشنبه 12 شهر رمضان :

امروز بايد برويم ايروان ، صبح از خواب برخاسته رخت پوشيده ، يكساعت و نيم از دسته گذشته براى سوارى بيرون آمديم ، عزيز السلطان صبح كه آمد پيش ما ديدم چشم راستش ورم كرده است ، معلوم مىشود از گردوخاك ديروز و آن شدت گرما كه توى چشم عزيز السلطان رفته بود چشمش ورم كرده اندكى هم سرخى داشت ، احتمال مىرفت كه پشه زده باشد ، چون اين منزل پشه خيلى بود اوقات‌مان تلخ شد ، بعد كم‌كم الحمد للّه خوب شد ، سوار شديم . از حالت مسلمان‌هاى اينجا لازم است مختصرى بنويسيم ، به‌قدرى متعصب بودند و هيجان « 79 » داشتند و ميل به ايران و شاه و وضع ايران داشتند كه ما فوق آن متصوّر نيست يعنى منتهاى تعجب حاصل است ، به‌قدرى از روس متنفر و از ايران خوشوقت هستند كه اگر به آنها بگويند تمام روس‌ها را كه در اين دهات اطراف هستند قتل بكنيد فورا
هامش
( 79 ) . اصل : حيجان