تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
دست چپ واقع است . ديگر هيچ آبادى ندارد همينطور دره و ماهور تپه و خشك است الى نخجوان ، كه رسيديم به جلگه نخجوان ، جلگه نخجوان آبادى خيلى دارد ، خود شهر علامت خرابىهاى كهنه از مسجد و بناهاى معتبر دارد ، رسيديم به شهر در خانهء حاكم نهار خورديم هوا خيلى گرم بود ، اهالى نخجوان خيلى مسلمان دارد وضع نهار اينجا طورى است كه آدم نمىفهمد چه قدر چيز مىخورد و كى سير مىشود . بعد از نهار سوار شديم و رانديم از نخجوان كه گذشتيم ديگر به كلى آبادى تمام شد و صحراى خشك و بد و كوههاى سخت و كثيف داشت . قدرى كه رانديم رسيديم به چاپارخانه قبراق ، به چاپارخانه‌ها كه مىرسيم پياده شده مىرويم توى اطاق كوچكى آنجا مىنشينم تا اسب‌ها را عوض مىكنند و آنوقت مىرويم ، اينجا هم رفتيم توى اطاق نشستيم و جمعيت زيادى از اطراف جمع شده بودند ، يك آخوندى هم با اطفال تازه از ايرانى و ارمنى كه در مدرسه شاه‌تختى هستند آمده بودند جلو تصنيف تركى خوبى ساخته بودند مىخواندند ، عمل يخ از جلفا به اينطرف مغشوش شده بود ، از نخجوان يخ خريده و كار درست شده است . شاه‌تختى تا اينجا دو فرسنگ راه است ، شاه‌تختى هم جائى است محل عبور مرور مردم از ايران به روس و از روس به ايران ، آنجا هم كشتى دارند و سيم كشيده‌اند ، از شاه‌تختى مىرود به خوى و ارومى و آنجاها . مرتضى قليخان پسر تيمور پاشا خان هم كه پسر خوب خوش‌روى خوش‌صحبتى است اينجا كه قبراق است آمده بود و ديده شد ، پيش از اينكه به قبراق برسيم به ده خوك رسيديم و از آنجا گذشته رسيديم به قبراق . از جلفا هم كه حركت شد اول در چاپارخانه النجان اسب عوض شد و از آنجا وارد نخجوان شديم به نخجوان نرسيده به يك رودخانه عظيمى رسيديم خيلى آب گل‌آلود زيادى داشت ، با كالسكه از آب گذشتيم ، از نخجوان كه حركت كرديم اول در بيوك‌دوزى اسب عوض شد از بيوك‌دوزى به قبراق رفتيم از قبراق كه سوار شديم محال شرور در دست چپ واقع شده بود كه تمام ده روى ده باغ روى باغ است ، رودخانه‌ايست خيلى عظيم موسوم بآرپاچاى كه محال شرور را مشروب مىكند [ 71 ] محال شرور پنجاه و دو قريه است كه از اين رودخانه مشروب مىشود ، منزل امشب ما باش نراشين است از دور ديده شد ، نزديك است اما از اين رودخانه نمىتوان گذشت ، اگر مىشد از رودخانه گذشت خيلى زود مىرسيديم و راه نزديك بود ، اما حالا بايد دور بزنيم و از پل آهنى كه روى اين رودخانه زده‌اند بگذريم و آنوقت سرازير شده و برگرديم و بيائيم به باش نراشين به اين جهت راه دور و يكساعت و نيم از شب گذشته وارد منزل شديم در
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 107 | ناصر الدين شاه قاجار