تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
اينطرف . بلكه هم اگر بتوانيم او را هم همراه ببريم چون ديشب عزيز السلطان دلتنگ بود گفتيم براى دلتنگى او را ببريم اينها هم رفتند ، آنوقت به قدر يكساعت و نيم خوابيده برخاستم وقتى كه از خواب برخاستيم گفتند آقا عبد اللّه ، ميرزا محمد خان ، آقا بهرام و آقا رضاى انيس الدوله‌ئى ، آقا صالح ، حاجى محبوب امين اقدس و آقا احمد امين اقدس اينها همه آمده‌اند و جوجوق را هم آورده‌اند پيش عزيز السلطان است ، برخاستم رخت نپوشيده رفتم اطاق عزيز السلطان ديدم جوجوق آنجا نشسته و تركيب غريبى دارد ، صورت تركمان گنده مىشود ، كلاه ايرانى هم سر گذارده ، شلوار و سردارى هم پوشيده يك لباده هم روى آنها پوشيده تركيب عجيبى شده بود ، قدرى با عزيز السلطان صحبت كرد . من هم ديگر نگفتم كه خيال بردن جوجوق را داشتم حقيقت بردن او هم با اين تركيب اسباب افتضاح بود و نمىشد برد [ 70 ] عزيز السلطان پولش داد من هم قدرى پولش دادم و بعد با خواجه‌ها او را روانه كرديم رفتند . ميرزا محمد خان صبح كه رفته بود از كمى سيمى رفته بود و خيلى خوب بود اما در مراجعت مرد كه گفته بود سيم احتياط پيدا كرده مراجعت با خداست احتمال پاره شدن دارد ، ميرزا محمد خان هم به همان كمى حاجى خانم نشسته بود و خيلى رفته بودند پائين ، از آنجا بيرون آمده بودند خواجه‌ها هم با جوجوق خيلى پائين رفته به كمى نشسته رفتند ، بايد خيلى از پائين بيرون بيايند ، اسباب وحشت ما بود ، خلاصه رخت پوشيده آمدم توى ايوان ايستادم خيلى دوربين انداختم ، اردو با حالت بد و كسالت اغلب رفته ، اغلب مانده . خيلى بد زنها را با دوربين نگاه كردم ديدم آنها هم ما را نگاه مىكنند ، قهوه‌چىباشى هنوز مراجعت نكرده ديديم آنطرف پهلوى صاحب جمع و علاء الدوله ايستاده است و با دوربين نگاه مىكند و نمىتواند اينطرف بيايد چيزى هم نيست كه او را بياورند ، مهمان‌دار هم هى مىآيد و مىگويد كالسكه‌ها حاضر است ما هم نمىتوانيم او را بگذاريم و برويم ، بالاخره يك نوى « 78 » از روس‌ها بود داديم آب انداختند و بردند آنطرف و امين همايون را سالما آوردند و نشستيم به كالسكه‌ها ، كالسكه‌هاى مرتب منظمى از اين قرار بود ، اول كالسكه ما بود بعد باركش بود كه توى آن ميرزا محمد خان و امين همايون ، آقا دائى و كربلائى عليخان و ميرزا ابو القاسم بايد بنشيند ، پشت سر او مهماندار است كه در كالسكه نشسته بود ، امين السلطان بعد عزيز السلطان و بعد همينطور به ترتيب نشسته بودند ، خلاصه رانديم همان آبادى اينجا ده جلفا است كه در طرف
هامش
( 78 ) . به نظر مىرسد نوعى بلم بوده است .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 106 | ناصر الدين شاه قاجار