امروز وقتى ما و همراهان پيشخدمتها و غيره از آب گذشتيم هوا در منتهاى خوبى بود يعنى آنچه خوبى كه از هوا خواسته است در هواى امروز جمع بود ، حالا اين باد برخاست ، خيلى خيلى از هرچه خيال كنم بدتر دنيا را كثيف كرد و به اردو افتاد تمام تجيرها و چادرها را انداخت و خراب كرد ، طورى شد كه از دو قدمى چشم چشم را نمىديد ، نيمساعت طول كشيد بعد چند قطره باران باريد هوا را خوب كرد [ 69 ] قبل از باد رعدوبرقى هم از همان طرف خوى شد ولى از خيلى دور صداى رعد شنيده مىشد . وقتى هوا آرام گرفت نگاه كرديم ديديم زنها هم دستگاهشان به هم خورده ، اندرون توى چادرها رفتهاند ، از اهل اردو و سوارهاى تيمور پاشا خيلى را با دوربين ديديم از حالا مىرفتند .
امشب شام را شام فرنگى و با كارد چنگال خورديم ، عزيز السلطان هم ماشا اللّه احوالش بسيار خوب است و اوطاق خودش ميزى داشت و شام فرنگى با كارد و چنگال خورد .
پيشخدمتها و همرا [ ها ] نيكه در اين سفر با ما هستند از اين قرارند :
امشب خيلى بد خوابيدم يعنى الى صبح هيچ خوابم نبرد مگر بعد از اذان صبح كه صدايش از اردوى آنطرف مىآمد قدرى خوابيدم .
امين الدوله ، ميرزا على اصغر خان ( امين السلطان ) ، غلام على خان ( عزيز السلطان ) ، مخبر الدوله ، جهانگير خان ، ناصر الملك ( ابو القاسم خان ) ، غلام حسين خان ( صديق السلطنه ) ، محمد عليخان ( امين السلطنه ) ، مهدى قليخان ( مجد الدوله ) ، محمد حسنخان ( اعتماد السلطنه ) ، غلام حسين خان ( امين خلوت ) ، ميرزا محمد خان ، ابو الحسن خان ، ميرزا عبد اللّه خان ، احمد خان ، محمد باقر خان ( اديب الملك ) ، اكبر خان ، حسن خانباشى ، غلام عليخان ( امين همايون ) ، مهديخان آجودان مخصوص ، آقا دائى ، ميرزا ابو القاسم ، كلب عليخان ، آقا مردك ، فخر الاطباء ، حاجى لله ، شاپور ، آغا بشارت ، حسين ، حاجى آقا ، طولوزان ، دانتيت ، [ شايد دنتيست به معنى دندانساز ] عزيز خان ، ميرزا نظام ، حاجى حيدر ، ميرزا حسين رختدار .
روز يكشنبه 11 شهر رمضان :
وقت اذان صبح كه برخاستم قهوهچىباشى را گفته بودم برود آن طرف احوال وليعهد حرمخانه را پرسيده مراجعت نمايد ، ميرزا محمد خان و آقا عبد اللّه را هم گفتم شما هم برويد آنطرف جوجوق تركمان ، دده عزيز السلطان را رخت مردانه پوشانده بياورند