تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
حاضر بود سوار شديم ، وليعهد ، اميرنظام ، امين السلطان ، امين السلطنه ، مجد الدوله ، نصرة الدوله ، اعتضاد السلطنه پسر وليعهد هم با ما در قايق بودند ، قايق را بايد ببرند محاذى تلگرافخانه و پستخانه خودمان كه درخت بيدى آنجاست از آنجا ول مىكنند ، قايق ما را از دم همان درخت ول كردند ، راست ما را به جزيره آورده آنجا پائين آمديم سوار قايق ديگر شديم كه با سيم مىرود ، از آن هم به حمد للّه به سلامت گذشته وارد خاك روس شديم ، اين قايق‌ها هردو مال حاجى خانم كركريست ، همين‌كه وارد خاك روس شديم جمعيت زيادى از مسلمان‌هاى اردوباد و قفقازى تماشاچى براى تماشا ايستاده بودند ، يكدسته علماى اردوباد ، يكدسته قزاق و يكدسته سرباز هم صف بسته ايستاده بودند ، اميرال پوپوف كه مهماندار ماست با صاحب‌منصب‌هائى كه از روسيه با او آمده بودند و صاحب‌منصب‌هاى قفقازى تا دم اسكله جلو آمده بودند ، صاحب‌منصب‌ها را يكىيكى معرفى كرد كه اسامى آنها از اين قرار است كه بعد نوشته مىشود . از جلو قزاق و غيره گذشته با همه احوالپرسى كرديم ، بعد از پله بالا رفته داخل اطاق شديم با آميرال خيلى حرف زديم ، صحبت كرديم ، تلگرافى هم از ورود خودمان به امپراطور كرده داديم بروند بزنند ، آميرال و همراهانش هم مرخص شده رفتند ، وليعهد و اميرنظام هم كه با ما اينطرف آمده بودند مرخص شدند ، دوباره از نو باز اينجا گير افتاديم ، دست به كار نقد وليعهد پاى ما را بوسيد و گريه مىكرد بعد اميرنظام گريه مىكرد و پاى مرا افتاد بوسيد خيلى آدم دلش به گريه كردن او مىسوخت بعد نصرة الدوله همانطور گريه كرد و پاى ما را بوسيد و يكىيكى رفتند ، آنوقت يكساعت و نيم يكساعت و ربع به غروب مانده بود رفتيم توى ايوان جلو عمارت كه به اردو نگاه مىكند نشستيم ، دوربين به طرف سراپردهء خودمان انداختيم ديدم انيس الدوله ، امين اقدس ، فخر الدوله ، ساير زنها و كنيزها هم در چادر پوش كنار رودخانه نشسته آنها هم به سمت ما دوربين مىاندازند و تماشا مىكنند . تلگرافخانه و گمركخانه و چاپارخانه كه در خاك ما تازه ساخته‌اند روبرو واقع بود و خيلى بناى قشنگ باشكوهيست دوربين به طرف بالاخانه چاپارخانه انداختم ديدم بله امين لشكر نشسته او هم به طرف ما دوربين مىاندازد باز نگاه كردم ديدم شجاع السلطنه امير تومان هم آنجاست . بعد نشستيم تا آمديم قدرى راحت شويم و خيال كنيم ديديم باد كثيف سخت پدرسوخته بدى از شمالغربى سمت خوى بلند شد .