تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
مىرود ما خيلى متزلزل بوديم كه مبادا عزيز السلطان براى رفتن دلتنگ باشد و عذرى بياورد ، اما الحمد للّه خيلى خوشحال بود . براى حمام چند روز رفتم حمام سر و تن‌شورى مردانه ، حاجى حيدر بود ، اكبرى لخت شده بود ، حمام هم خيلى گرم بود هوا هم گرم بود خيلى اسباب كسالت شده بود ، خلاصه حمامى رفتيم ، بيرون آمدم كلافه شدم ، رفتم چادرى كه پهلوى آب زده بودند قدرى حال آمدم ، زنها باز گريه مىكردند و بد چس بودند ، نهار را اندرون با زنها خورديم ، بعد از نهار باز رفتيم چادر پهلوى آب ، وليعهد فرستاديم آمد اندرون قدرى نشست ، او هم بد احوال بود ، زنها به آنطرف دوربين مىانداختند و گريه مىكردند قدرى خودم هم دوربين به آن طرف انداختم ، جمعيت زيادى جمع شده بودند ، امروز هم قيامتست . اميرال پاپف مهمان‌دار مىآيد پيش ما ، او را هم با دوربين نگاه كردم ، آمد وسط جزيره قدرى معطل شد و آمد ، خودش بود و شلكنف صاحب‌منصب سفارت روس كه در طهران بود و تازه مخصوص ما آمده است ، از چادر كنار آب آمديم توى اين چادر ، اميرال آمد با شلكنف قدرى نشست صحبت كرديم و رفت ، باز آمديم چادر كنار آب ، زنها بودند ، پرتقال خورديم ، غليان كشيديم ، از قهوه انيس الدوله خورديم ، وقت رفتن عزيز السلطان شد ، عزيز السلطان ، ميرزا محمد خان ، آقا مردك و اجزاى عزيز السلطان رفتند ، با دوربين نگاه كردم صحيح و سالم آنطرف رسيد ، جنرال پاپف هم او را بغل گرفت و برد توى اطاق ، بعد وقت رفتن ما شد همين‌كه آمديم بيرون بيائيم باز فخر الدوله ، انيس الدوله ، زنها دور ما را گرفته روى پاى ما افتاده بودند گريه مىكردند ، خواجه‌ها گريه مىكردند ، با حالت بدى بيرون آمدم ، بيرون كه آمديم علاء الدوله و شيخ الاطباء و مردم مىافتادند روى پاى ما مىبوسيدند ، مثل تعزيه امام حسين كه دست حضرت را مىبوسند همينطور مىبوسيدند و مىرفتند اوضاع [ 68 ] غريبى بود . از سراپرده آمديم بيرون كه برويم از ارس بگذريم جمعيت زيادى از سوار ، سرباز ، توپخانه ، آدمهاى اردو ، رعيت ، تماشاچى ، متفرقه هر قسم هرجور دو طرف راه ايستاده بودند از جمله تيمور پاشا با سردارى شمشيردار كه خلعت داده بوديم ، بهلول پاشا با سردارى خلعتى ، ميرزا شفيع خان مستشار با جبه شمسه . اشخاصى كه بايد برگردند ، كشيكچىباشى ، سارى اصلان ، مشير الملك ، ابراهيم خان ، ميرزا قهرمان ، امين لشكر ، صارم الملك ، شجاع السلطنه و غيره و غيره همه لب آب ايستاده بودند ، به قدرى راه را تنگ كرده بودند كه به صعوبت گذشتيم ، حالا بايد با هركدام از اينها هم تعارفى به عمل آورد اما چون وقت كم بود گذشتيم ، قايق
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 103 | ناصر الدين شاه قاجار