تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
شهر تبريز بالنسبه از نوزده سال قبل از اين‌كه ديده بودم خيلىخيلى آبادتر شده ، تجار و كسبه معتبر دارد ، متمول ، همه صاحب‌خانه‌هاى بسيار عالى و باغات خوب ، بازارها ، همه طاق آجرى شده ، از هر جهت رونق بىاندازه دارد و بزرگى شهر هم بقدرى است كه به حساب نمىآيد ، دور شهر بايد دوازده فرسنگ باشد . خلاصه آمديم تا رسيديم به باغ شمال كه دست وليعهد است ، حقيقتا بسيار خوب نگاه داشته است ، باصفا ، تميز ، سبز ، خرم ، اول شكوفه است ، باغى است بسيار بزرگ ، از بناهاى نايب السلطنه مرحوم است ، اما حالا بهتر از آن وقت نگاه داشته‌اند ، بخصوص آن طرف باغ شمال كه باغ ديگر بود مشهور به باغ بادامستان [ 219 ] كه وصل باغ بزرگ است ، به فاصله يك سر در و عمارتى است كه نايب السلطنه مرحوم ساخته است ، وليعهد كلاه فرنگى و ديوانخانه طولانى و حوض درازى بنا كرده است و يك اندرونى در جنب آن ديوانخانه بسيار باسليقه و خوب ساخته است . كلاه فرنگى مرتبه پايين حوضخانه است ، از مرمر ، سه مرتبهء ديگر بالاى آن است . مثل كلاه درويشان و به طرز عمارات چين ساخته شده است ، مرتبه بالاى عمارت كه مىروند كل شهر تبريز و عمارات مردم و باغات و صحرا و كوهستان پيداست ، خيلى خوب جايى است ، اطراف اين كلاه فرنگى باز باغات است . خلاصه سلام حاضر بود ، نشستيم ، قدرى با صاحب ديوان حرف زديم ، چون گردو خاك زياد اذيت كرده بود ، زود برخاستم . حسينعلى ميرزا پسر وليعهد را ديديم ، الى حال نديده بودم ، بچه خوبى است ، بايد چهار سال داشته باشد ، صرف ترك است ، اما مادرش چندى قبل فوت شده است . شب خيلى باران آمد .

روز سه‌شنبه 26 [ ربيع الثانى ] :

دمل زانوى چپم خيلى درد مىكرد كه هيچ نمىتوانستم راه بروم ، كسل بودم ، صبح