تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
ديده شد اين بود ، در سر همين پل حاجى يوسف خان سرتيپ فوج خاصه محمد شاه مرحوم استقبال آمده بود ديده شد ، با كمال بنيه و قوت مزاج كه هرگز همچه چيزى ديده نشده است و حال آنكه نود سال از عمرش مىرود . خلاصه رانديم ، بعد از طى مسافتى در دست راست دهى بود معروف به قزلجه ميدان ، كاروانسرايى هم در سر راه ساخته بود كه ملاحظه شد . اين ده و كاروانسرا مال حاج ميرزا جواد آقاى مجتهد است . بعد از آنجا گذشته رانديم تا رسيديم به باسمج . خيلى ده معتبرى است . باغات دارد ، دكاكين و قهوه‌خانه و كاروانسرا و جمعيت زياد دارد ، يك رودخانه آب صافى « * » از دست چپ مىگذرد به راست و اين رودخانه يك پل سه چشمه قديمى هم دارد . اينجا از كالسكه پايين آمده سواره مىرفتم ، دو ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم . امروز راه شش فرسنگ بود ، مهديقلى خان صبح به بلدى حسين خان و كلبعلى خان به شكار آرقالى « * » رفته بودند . در كوههاى دست راست ، مىگفتند ارقالى ديده و تير هم انداختيم اما صدق و كذب معلوم نيست .

روز دوشنبه 25 [ ربيع الثانى ] :

بايد وارد تبريز بشويم ، صبح برخاسته سوار كالسكه شدم ، هوا آفتاب بود ، ده كندرود طرف دست راست در دامنهء كوه است ، نزديك باسمج است ، بعد از آن ده نعمت‌آباد است كه ييلاق روسهاست ، بعد از آن ده بارنج است كه وصل است به باغ ميشه . در حقيقت اول شهر تبريز از بارنج است . جمعيت و ازدحام و مستقبلين . از هر [ 217 ] جور
هامش
* اصل : سافى * آرقالى ( كلمهء مغولى از ارگا به معنى قله كوه ) نامى است كه مغولان به قوچ وحشى كه در كوهستانهاى جنوب سيبرى يافت شود دهند ( لغت‌نامهء دهخدا ) .