تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
بين راه ديده مىشد ، از طبقات نوكر و اهل نظام و شاهزاده ، اهل قلم ، طلاب ، روضه‌خوان ، آخوند ، گدا و غيره و غيره . توى كالسكه بودم الى خلعت‌پوشان كه در دست راست واقع است ، توى دره . راه كالسكه امروز سرازير و سربالا و دره تپه‌هاى بدرنگ خشك پر گردوخاك ، يك دفعه خلعت‌پوشان پيدا مىشود ، وسعتى دارد ، سبز و چمن است ، درخت زياد دارد . عمارت كوچكى ، كلاه فرنگى وضع ، ساخته‌اند ، دورش آب است ، يعنى حوض ساخته‌اند ، آب رودخانه مىافتد ، گل‌آلود بود ، پل چوبى دارد ، على خان نايب الوزاره ، ميرزا يوسف خان مستشار ، قونسولهاى خارجه ، كربل روس ، بهجت افندى عثمانى ، عابد انگليس و يك قونسول فرانسه ، ايستاده بودند قدرى صحبت شد . گفتم بعد از ناهار بيايند . رفتم مرتبهء بالا پله‌هاى كوچك پيچ‌پيچى دارد ، خيلى تنگ ناهار گرم پخته بودند . عضد الملك ، امين السلطنه ، امين السلطان پيش آمده بودند ، ناهار خورده شد ، حاجى حيدر ريش با عجله زد ، دستهايم درد مىكرد ، يك دمل پدرسوخته چند روز است نزديك زانوى چپم درآمده بسيار بسيار اذيت مىكند . بر پدر اين ماه ربيع الثانى لعنت ، نمىدانم از من چه مىخواهد ، الحمد لله كه اين ماه تمام شد رفت به جهنم . خلاصه ، جقه « * » گذاشته ، لباس رسمى پوشيده شد « در اطاق پايين قونسولها آمدند صحبت شد » . سپهسالار ، عضد الملك ، امين السلطان ، سايرين هم لباس رسمى پوشيدند . وليعهد ، صاحب ديوان و غيره . سوار اسب شده راندم . محشرى بود ، باد تند بىمزه بنا كرد به آمدن . چنان گردوخاك مىكرد كه چشمها كور مىشد . رفتم به كالسكه ، قدرى كه رانديم سر سواره پيدا شد ، سواره مكرى قادر آقا ، سواره 4 دولتى نوروز خان كه طبل و سرنا هم مىزدند ، سواره قره‌پاپاق پاشا خان و ساير خيلى بودند ، از كالسكه درآمده سوار
هامش
* جقه : پرك ، جقه‌ئى ساخته از پر پرندگان كه بر بالاى پيش كلاه پادشاهان ايران است ( لغت‌نامهء دهخدا ) .