ملا باجى نام گيس سفيد دارد وليعهد ، بعينها للهباشى مرحوم ، همه چيزش به آن مرحومه شبيه « * » است و همهء زنهاى وليعهد و غيره هم با او بد هستند .
رفتم باغ اندرون گشتم ، بد نيست . وليعهد نارنجستانى ساخته است كه جلو تالار تخته پوش را بالمره گرفته و تالار را تاريك كرده است . باغبان زياد بىسليقگى به كار برده است ، دو خيار از گرمخانه وليعهد چيده نوبر شد . در اطاق وليعهد پيانو بود نمىدانم كى مىزند . خواجهباشى دارد حاجى آقا يوسف ، پيرمرد است . خواجه والده شاه مرحوم بوده است .
خلاصه آمدم بيرون در تالار نشستم . تجار ، كدخدايان ، علماى مراغه ، علماى خوى ، ارومى و غيره آمدند رفتند . بعد برخاسته سوار شدم ، يعنى اول پياده رفتم نزديك عمارت كه سربازخانه قديم بود ، صاحب ديوان جبهخانه ساخته است . دورتادور حجرات است و كلا اصناف قابل از هر جور نشستهاند ، بسيار بزرگ و داير است و امساله هم مىگفتند ششصد تومان اجاره دارد . حقيقتا خوب جاى بامعنى است . بعد سوار شدم ، رفتم خانهء مجتهد ، معركه بود ، از گدا ، عرضهچى ، تماشاچى و غيره . كوچهها تنگ پسوپيش آدم ، بامها پر ، يك محشرى بود ، به يك طورى رفتم و بيرون آمديم ، همينطور الى خانه 6 نفر ملا رفتم ، پياده شديم ، سوار شديم با آن دمل پا نعوذ بالله از توى بازارها ، كوچهها ، خلاصه يك معركه [ اى ] بود ، مهمانخانه خوبى صاحب ديوان [ 222 ] توى بازار ساخته است . بسيار خوب كه غربا آنجا مهمان شده جاى پاكيزه و خوراك خوب خواهد داشت ، بازارها [ را ] همه طاق آجرى زده بسيار خوب تازه ساخته است ، ديگر سقف چوبى بسيار كم است خلاصه با هزاران خستگى و ماندگى عصرى مراجعت شد به منزل .
هامش
* اصل : شبيهه