هيچ سياهى نداشت ، ديده شد . در اين دره كه مىرويم ملك و زمين ده گرگان است كه مال حاجى آقاى پيشخدمت حضور ملقب به چماق است . ده در دست چپ پشت ماهور است و ديده نمىشود ، زراعت اينجاها آبى است و ديم بسيار كم است ، به علت اينكه زمين اينجاها اغلب سنگلاخ و سخت است و ديم خوب عمل نمىآيد . رانديم ، طرف دست [ 214 ] جاده در صحرايى به ناهار افتاديم ، بعد از ناهار سوار شده رانديم ، نيم فرسنگ كه رانديم درياچه موسوم به قورىگل به نظر آمد ، اطرافش را كوهها احاطه كردند . در جلگه واقع است ، دور درياچه چمن است اما چمن ترىلشآب « * » داريست ، خشك نيست ، ليكن اسب كه مىرانند توى چمن آب فرو نمىرود و محل خطر نيست و قدرى بوى رطوبت و عفونت چمن به مشام مىرسد و طرف دست چپ راه و درياچه در دامنه تپه كه در حقيقت زير گردنه معروف به شبلى است ، دهى واقع است معروف به يوسفاباد ، قريب سى چهل خانه دارد و آب درياچه خيلى است ، تخمينا نيم ساعت دور درياچه مسافت است و آبش موج مىزد ، خوراكى نبود ، بدمزه بود و چندان هم عمق ندارد ، اگر ده پانزده ذرع « * » عمق داشته باشد ، خيلى است ، طولش از عرضش خيلى بيشتر است ، تخمينا به طول عرض درياچه تارمومج دماوند برابرى مىكند . سه چهار نوع مرغ آبى از بزرگ و كوچك خيلى داشت ، در اين درياچه از كالسكه پياده شده سوار اسب شديم . يك قدرى در دور درياچه راه رفتم ، چند تير گلوله به توى درياچه براى مرغ آبىها انداختيم معلوم نشد كه خورد يا نخورد . بعد باز سوار كالسكه شده رانديم . آخر چمن اين جلگه و درياچه اول كدوك و سرابالايى معروف به شبلى است ، اما راهش را ساخته بودند ، خيلى خوب بود . با كالسكه سرابالايى را رفتيم ، چندان ارتفاعى هم ندارد ،
هامش
* لشاب : آب آلوده و كثيف مانند آب كشتارگاه و غيره ( لغتنامهء دهخدا )
* اصل : زرع