روز يكشنبه 24 [ ربيع الثانى ] :
ان شاء الله بايد رفت به باسمج . از اينجا آجودان مخصوص به خط خود مىنويسد و اينكه حالا مىنويسيم در خود باسمج وارد شدهايم ، چون در ورود به اين منزل خيلى دستخط زيادى به تهران براى حرمخانه نوشتم و چشم ما قدرى صدمه خورده بود ، فرموديم آجودان مخصوص تقرير و بيان ما را مىنويسد .
خلاصه ، ديروز كه وارد حاجى آقا شديم ، فراموش شد بنويسم رودخانه كه از ده حاجىآقا مىگذرد پل سه چشمه خيلى معتبرى از قديم ساختهاند ، اما حالا رودخانه مجرايش را پايين انداخته است و ابدا از زير پل آب نمىرود . شنيده بوديم پل آن طرف آب ، اما نديده بوديم ، امروز ديديم .
خلاصه سوار شديم ، با سپهسالار ، وليعهد قدرى صحبتكنان رفتيم . صاحبديوان رفته است تبريز براى نظم مستقبلين . رسيديم ، به كالسكه سوار شده [ 213 ] رانديم . يك قدرى راه كه رفتيم رودخانه كه از سمت سهند مىآمد ملاحظه شد ، اينجا هم يك پل سه چشمه از قديم ساخته بودند ، رودخانه آب جزئى داشت ، اما اينجا هم پل آن طرف آب مانده بود و مثل آن يكى پلى كه در رودخانه حاجى آقا بود ، شده بود . طرفين راه كوههاى دست راست و دست چپ نزديك جاده هستند ، به فاصلهء يك ميدان ، دو ميدان ، اما كوهها بزرگ نيستند ؛ دره تپه ماهور هستند ، رنگ كوههاى طرف دست راست خيلى مختلف است ، زرد ، قرمز ، سبز و آبى ، بنفش ، زنگارى ، سياه ، رنگهاى مختلفه دارد ، اما رنگ تپههاى دست چپ سفيد بدرنگ است و اختلاف ندارد . كوه سهند از طرف دست چپ از پشت اين تپههاى سفيد به فاصلهء يك فرسنگ ، يك فرسنگ و نيم پيدا است ، سه قله برآمده مثل سه پايه تشكيل مىدهد كه پر از برف است و قله وسط بزرگتر آن دو تا است . ما بين قلهء آخر و وسط يك برآمدگى تيزى مخروطى تشكيل مىدهد كه نوك اين قله خيلى باريك است ، بهطورى كه به سر نيزه مىماند و مملو از برف بود ، بهطورىكه