تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
گل بود . اما تابستانها اينجاها بسيار گرم و بدهواست . رفتيم آن طرف پل كدوك ، قافلان كوه است . رفتيم بالا ، راهش خوب است ، كوهش نرم و سبز و پرگل است ، به كدوك خرزان شبيه است ، ماليده ، آدم بالا مىرود ، قدرى كه رفتيم به ناهار افتاديم ، جاى پرگلى و سبزى ، خاك اين كوه قرمز و بنفش و رنگهاى مختلف است . بعد از ناهار سوار شده رانديم ، دست راست در روى كوه قلعهء قديمى بود معروف به قلعهء دختر است ، خيلى سخت بوده است . ايستادم ، با دوربين تماشا كردم ، حالا هم چندان خرابى ندارد . رانديم ، اين راه را بعضى جا سنگفرش كرده‌اند ، بواسطهء گل معلوم مىشود ، در باران و برف اين راه خيلى گل مىشود ، كوهش خيلى خاك نرم دارد . اسب فرو مىرود . سمت قزل‌اوزن ، هيچ آبى چشمه ندارد ، آن سمت ميانه آب بسيار كم گل‌آلودى پايين مىريخت . خلاصه رسيديم ، سر گردنه ديدم جمعى ايستاده‌اند ، راندم . وليعهد ، صاحب ديوان ، صدر الدوله و عملجات بودند . سوار شدند صحبت شد . از بالاى گردنه جلگه ميانه و صحراى گرمرود و كوه بزگوش ، در حقيقت آذربايجان منظر خوبى داشت و رودخانه ميانه با خيلى آب پيدا بود كه آن همه [ 204 ] در مسافت كم در آخر قافلان‌كوه قاطى به قزل اوزن مىشود و به گيلان مىرود . در حقيقت كوه قافلان‌كوه در وسط اين دو رودخانه جزيره مانند واقع شده است . رودخانه ميانه از هشترود و گرمرود و تركمان‌چاى و غيره تفكيك مىيابد . خلاصه سرازيرى زيادى طى شد . منصور ميرزا پسر اسكندر ميرزاى مرحوم ديده شد . تركيب غريبى ، با عصا راه مىرفت ، مىلنگيد ، احوالات قهوه‌چىباشى را دارد بعينها ، به جلگه رسيديم . قدرى سوار كالسكه شدم ، نزديك پل ميانه كه سواره و غيره ايستاده بودند سوار شدم با سپهسالار ، وليعهد ، صاحب ديوان و غيره صحبت‌كنان مىرفتيم . دستهء غلامان كشيكخانه با يوزباشيها كه مرخص آذربايجان بودند ، سواره افشار ارومى ، سواره اينانلو ، سواره افشار صاين‌قلعه و غيره ، خيلى بودند . بعد از پل