قدرى كه راه رفتم به درهاى رسيديم ، آب زيادى گلآلودى مىآمد ، از ده ورانكش « * » كه در دامنه بزگوش است [ و ] ده معتبرى است ، مال حاجى ميرزا صادق خان پسر مشير الدوله مرحوم است . لب آب به ناهار افتاديم ، بعد از ناهار سوار شده باز رفتم به دره ديگر رسيديم ، عجب درهاى بود ، رودخانه آب نيم صاف زيادى مىآمد ، طرفين رودخانه چمن و اشجار بود ، اين آب هم از ده ورزقان مىآيد . كه آن هم مال حاجى ميرزا صادق خان است . خيلى خوب دره است ، اما اين اشجار و دره ملك تركمان است ، بعد سربالا ، سرازير ديگرى طى شد ، منزل كه تركمان است پيدا شد ، ده خيلى معتبرى است ، پراشجار ، آباد ، حالا اين ده در حقيقت مال بابا خان آقاى مكرى است كه نايب اصطبل وليعهد است و اعتبارى پيش وليعهد دارد ، دختر نصرت الدوله كه زن مرحوم ساعد الملك پسر ميرزا تقى خان بود اين گرفته است ، زن و ده را صاحب شده است ، در كمال فراغت . . . . « * » كاملى مىكند و بهره املاك مفت را مىخورد .
مير لطفعلى خان پسر سيف الملك طالش حاكم اجارود با سواره و يك برادر كوچك و يك عموى گردنكلفت كه لهله و قيم پسره است ديده شدند . اسم اين عمو مير زين العابدين خان و ياور توپخانه است . اسم برادر كوچك هم مجيد خان [ است ] و اين پسرها از دختر جعفر قلى ميرزاى مرحوم هستند ، پسر نايب السلطنه .
منزل قدرى خوابيدم ، بعد برخاستم ، باد بسيار بسيار شديدى آمد كه همهء تجيرها « * » را انداخت . ديشب در منزل صومعه صاحب ديوان آتشبازى كرد . [ 207 ]
هامش
* ورنكش نام آبادى در ميانه با عرض جغرافيايى 37 درجه و 39 دقيقه و ارتفاع 1880 متر از سطح دريا « دكتر محمد حسين پاپلى يزدى ، فرهنگ آباديهاى كشور ، مشهد ، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى ، 1367 » .
* يك كلمهء ركيك حذف شد .
* تجير : پردهء كلفت كرباسى كه عموما در سفر با چادر حمل مىشود ( لغتنامهء دهخدا )