تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
مىرفتم ، راه كالسكه پست و بلند و بد بود . طرفين راه هر ده ماهور است اما همه سبز و پرگل است . [ 201 ] . بوتهء گل سريش امروز ديده شد . انواع گلها هست . زرد ، سفيد ، لاله ، گلهاى كوچك و غيره ، بعضى كوهها و زمينها خاك است مثل شوره‌زار ، اما هيچ سنگ در اين صحراها نيست ، يا چمن و سبز و گل است يا شوره‌زار كه اسب فرو نمىرود . راحت مىرود . امروز دستها و بازوى من در كمال شدت درد مىكرد . منزل سه فرسنگ بود ، رسيديم ، الى عصر بد گذشت ، روغن مالى شد . خداوندا ما را از اين نوع زحمات و ناخوشيها ان شاء الله شفا داده مرحمت بفرما .

روز شنبه 16 [ ربيع الثانى ] :

به سرچم كه ده اميراخور مرحوم است رفتم . اول قدرى كالسكه نشستم ، بعد سوار شدم . دست راست راه را گرفته رفتم دره ماهور زياد دارد ، اسب خوب راه مىرود ، خاك نرم خوبى دارد . گل ، گياه ، لاله از هر قسم زياد بود ، خرگوش ، روباه ، باقرقرا ، بلدرچين ، لاك‌پشت زياد داشت . يك بلدرچين سياچى زد . سپهسالار ، ناصر الملك ، امين السلطنه ، عكاس ، ناصر الملك ، موچول خان ، شاهزاده ، ممالك و غيره بودند . خيلى سواره رفتم . دستهايم باز به شدت درد مىكرد . كسل بودم . نزديك دهى كه بچه‌هاى آن ده بسيار جندره « * » رو و در صحرا شنگ تازه مىچيدند به ناهار افتاديم . بچه‌ها مىترسيدند . رام كرده آوردم پول دادم . بچه‌ها گفتند اسم ده پيره‌خوسى است . اين هر ده ماهورها دست چپ و راست مثل هم است و قشلاق شاهسون ديرن است . كوههاى بزرگ برف‌دار در جلو سمت آذربايجان پيدا بود . جنرال گفت پشت اين كوهها اردبيل است . اين طرفش « گرمرود » است . دست چپ كوههاى برف‌دار بزرگ ، از دور پيدا بود . كوههاى « تخت
هامش
* جندره : مردم ناتراشيده و ناهموار ( ناظم الاطباء )