گذشتم . آب اين رودخانه قدرى بيشتر از قزلاوزن بود ، اما پل بسيار خراب است . 23 چشمه دارد ، بايد وليعهد بسازد ، از پل كه رد شديم سكنه ميانج زياد ايستاده بودند ، مىدويدند ، داد مىزدند ، تماشا مىكردند ، اردو را دو ميدان اسب پايينتر از ميانه زدهاند .
از ترس مله پدرسوخته ، جاى باصفايى بود ، پياده شديم . امروز 4 فرسنگ راه بود .
روز سهشنبه 19 [ ربيع الثانى ] :
بايد رفت به صومعه عليا كه ده ملك صاحب ديوان است ، اگرچه راه راست از ميانه الى تركمان است ، اما گفتند بد راهى است و كالسكه نمىرود و اين راه در حقيقت بىراهه است . براى كالسكه راهى ساختهاند و راه پايين تا همين صومعه دو فرسنگ هم نزديكتر است . راه امروز كه ساختهاند الى صومعه پنج فرسنگ و نيم است . خلاصه سه ساعت و نيم از دسته رفته سوار شديم تا رسيديم به قصبه ميانج ، سواره ، جمعيت و غيره زياد بود . [ 205 ] : سواره مىرفتيم ، پيادهها قال مقال مىكردند ، اسب من بازى مىكرد .
تلگرافخانه را خارج قصبه بالاى تپه ساختهاند ، امامزادهء معتبرى با گنبد كاشى توى قصبه است ، گفتند به دو پشت به حضرت جعفر صادق ( ع ) مىرسد . قصبه ميانه دو هزار خانوار دارد ، در حقيقت شهر است ، اما بواسطه عيب جانور مله و گرماى شديد تابستان و زيادى پشه ، مگس و مار و انواع جانور در فصل گرما رو به ترقى نمىگذارد ، همين است كه هست . در اين اطراف شلتوككارى زياد مىشود ، در سال خيلى برنج و پنبه در حوالى اين رودخانه عمل مىآيد .
خلاصه رانديم ، سر تپه بلندى قدرى ايستاده تماشاى منظر شهر را كرديم ، بعد رانديم پايين ، سوار كالسكه شديم ، قدرى كه رفتيم به رودخانه رسيديم كه خيلى شاخدار مىآمد ، آب گلآلود ، از طرف كوه بزگوش سوار اسب شدم ، رو به كوه بزگوش و شمال مىرويم تا رسيديم بالاى تپه . امين السلطان آفتابگردان زده ناهار انداخته بودند ، كل