تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
پياده شديم . از جلو قشون گذشتيم ، وارد عمارت شديم كه ناهار حاضر كرده بودند . ناهار خورديم . اين كينيازمليكوف بيست و دو سال قبل از اين وقتى كه مارشال باريناتسكى جانشين قفقاز شده بود مأمور شده بود به ايلچيگرى به تهران به حضور ما رسيده بود . خلاصه ناهار خورده بعد سوار شديم . اين آبادى چپريورت در حقيقت همه از قشون و ساخلوست ، خانه‌ها و عمارات مال صاحب‌منصبان و غيره است . از اهل داغستان هم چند خانوارى آورده ، نشانده‌اند . زنهاى صاحب‌منصبان مثل خانمهاى فرنگستان اينجا زياد بودند ، اهل رعاياى داغستانى كه امروز من عرض راه و اينجاها ديدم بسيار مفلوك و فقير بودند ، بالنسبه به اهالى چچنها كه خيلى بهتر از اينها ديده شده بودند . خلاصه ، سوار شده رانديم ، ديگر از اينجا الى پطروفسكى آبادى ندارد ، مگر سه چاپارخانه كه اسب عوض شد و اين چاپارخانه‌ها هم آبادى بسيار كم محقرى داشتند ، دست راست ، نزديك جاده ، تپه‌هاى بلندى است كه ريشه درختهاى جنگلى سبز كرده است ، تپه‌ها را يعنى درختها را بريده‌اند ، حالا همان ريشه‌ها مانده است ، پشت اين تپه‌ها كوههاى بزرگ داغستان و غيره و غيره است ، دست چپ الى آخر كه به دريا مىرسد همه صاف است و بعضى جا زراعت [ 370 ] باقى علف و غيره است ، اما بسيار صحراى مهيب بدى دلتنگى است ، آب بسيار كم دارد ، گاهى يك نهرى ديده مىشود كه براى زراعت از رودخانه به صحرا آورده‌اند ، آن هم آبش لجن و گل‌آلود بود . امروز در هر چاپارخانه سواره زيادى از قزاق حاضر بودند كه به نوبه عوض مىشدند و پيش و پس كالسكه‌ها مملو از سواره بود ، گاهى هم قزاقها مشق و اسب‌اندازى مىكردند . در صحرا خالى از تماشا نبود . اين راههاى چاپارخانه‌ها ساخته نيست ، در حقيقت همين‌قدر صرف كرده‌اند كه عرادّه كالسكه بگذرد . از دست چپ صحرا ديدم در افق يك ابر سياهى برخاست ، خيلى پرزور ، كم‌كم ديدم اين ابر متحرك است ، بعد كم‌كم معلوم شد همهء اين سياهيها ملخ است . الحمد لله كه اين