تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
نشود . زن و مرد فورا در صحرا اسباب رقص و خواندن را عمل آورده مىرقصيدند ، مىخواندند . باوجوداين زنهاشان با كمال خجالت و حجاب رقص مىكردند . اين صحراهاى چچنها و رودخانه و آبهاشان بسيار مغموم و دل‌تنگ است ، همه يك وضع است و يك‌طور ، كوهها و صحرا و حالت اينجاها مفرّح نيست بلكه دلگيرى مىآورد . وضع و طرح دهات و آباديها و كوچه‌ها و وضعها همه يك جور است . خلاصه دو ساعت مانده وارد منزل قاصديورت شديم پرنس دالغوروكى آجودان امپراطور كه كماندان ميليتر اين صفحات است با همهء صاحب منصبان و فوج و موزيكان حاضر بودند ، الى آخر صف فوج رفته احوالپرسى كرديم ، اين فوج به اسم مارشال باريناتسكى است ، مشق كرده از جلو گذشتند . طوايف مختلفه غريبى هم جمع بودند ، چچنها كه رعيت اين نواحى هستند ، يهوديها كه اينجا تجارت مىكنند ، قزاقها ، روسها كه اينجا سكنى دارند يعنى اهل قشون و نظامى و زنهاى معتبر كه زنهاى صاحب‌منصبان متوقف اينجاست ، تجار ايران ، از اهل شيعه ، شهر قزلر كه براى آمدن حضور آمده بودند با يك نفر آخوند . شهر قزلر [ كه ] در هشت فرسنگى اينجاست و در كنار رود ترك واقع است [ 368 ] و همهء اهالى اين شهر شيعه مذهب هستند . هواى اينجا خيلى گرم بود ، قدرى هندوانه خوردم ، موزيكان زدند ، باز سالداتها رقص كرده ، آواز خواندند . اين پرنس دالغوروكى برادرزادهء دالغوروكى وزير مختار روس كه در عهد شاه مرحوم و مدتى هم در سلطنت ما در تهران بوده است [ مىباشد ] . دهات عرض راه : اول اوستاردكوردوى كه [ هنگام ] عبور از رود ارقون ديده شد ، روسها قلعهء كهنه دارند اينجا و هميشه ساخلو سالدات آنجا هست . بعد از آن به فاصلهء يك فرسنگ رودخانهء چوكا بود ، پل نداشت ، آبش كم است و بد . به ده اوماخان‌يورت رسيديم ، رودخانهء كدرمز از نزديك او مىگذرد ، بعد از آن ده اليسّىسو كه آبش بد و گوگردى است و همان آب را