تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
حالا قدرى احوالات و اسامى عرض راه امروز را بنويسيم : دهات عرض راه . اول مىچيك ، دوم « * » انكل آغول ، بعد قادر يورت ، بعد گيرزيل ، بعد خامايورت ، قريهء ياق‌ساى دست چپ كه هزار و دويست خانوار مسلمان داغستانى دارد از دور پيداست ، دست راست در دامنهء كوه بليت‌لى آغول و قالايتا پيداست . [ 372 ] اول رودخانه كه عبور شد ياق‌ساى كه سرحد چچن با داغستان است ، بعد پارخ . از اين رودخانه كه مىگذرد طايفهء قوموق داغستان مىنشينند ، زبانشان تركى جغتاى است . صنعت اهالى اينجاها اين است كه زنهاشان شال و برگ داغستانى مىبافند ، مردها آهنگرى و اسلحه‌سازى مىكنند از هر جور . رسيديم به چاپارخانه چاپ چاق ، از اينجا به قريهء قارلايايورت كه در كنار رودخانهء آق‌داش واقع است قلعهء روسها واقع است ، سرحد چچنها و ترك است با داغستان . بعد از رودخانهء قوىسوى كه بسيار بزرگ است و جسر دارد گذشته به چپريورت كه ناهار خورديم رسيديم . از چپريورت به چاپارخانهء شامخال و كرمانى كه در كنار رود اوزن كه بسيار كوچك است واقع است ، بعد پطروفسكى ، بناى پطروفسكى كه آبادى كرده‌اند در سنهء 1846 مسيحى است و حالا دو هزار نفر جمعيت دارد . شهر دربند هم جزو حكومت داغستان است . خلاصه دريا خوب بود ، اما دلها مىلرزيد كه مبادا خدا نكرده به يك طوفانى دچار بشويم . جنرال كوشلوف مهماندار ، ميلوتن ، اميرال بزرگ كشتى كه مرد ريش‌سفيد مجربى بود با سه نفر معاون و نايب خيلى باوقوف در كشتى بودند . عملجات كشتى كلا بادكوبه
هامش
* اصل : 2