امين حضور كه با بارها از ما جلوتر آمده بودند اينجا ديده شدند . يك روز پيشتر از ما وارد اينجا شده بودند . حكيم الممالك ، دندانساز ، بنّاها و غيره كه از راه حاجى طرخان آمده بودند و عمدهء بارها را آورده بودند و داخل كشتى ما كرده بودند ، يك روز پيش از ما وارد شده بودند ، ديده شدند . كشتى هم كه ما بايد سوار بشويم اسمش الكساندر سزارزويچ به اسم وليعهد روس مال كمپانى مركور كه دولت روس اجاره كرده بود به مبلغ گزافى در لنگرگاه حاضر بود . من عجله زياد داشتم كه زود به كشتى برويم و معطل نشويم ، چراكه دريا اعتبارى ندارد ، از اين طرف هم كنياز مليكوف تدارك شام و غيره ديده بود و شهر را چراغان كرده بود . من بعد از اين كه يك ساعت در عمارت توقف كردم رفتم به كشتى ، سوار كالسكه شديم . همهء صاحبمنصبها و كنيازمليكوف و غيره بودند . سرازيرى بود با كالسكه رفتم دم پل چوبى بلندى كه در دريا بسته بودند ، الى كشتى پياده شده ، پياده رفتم به كشتى . جمعيت زيادى از زن و مرد دور كشتى روى پلها و دستاندازها بودند چون خيال نداشتند كه من به اين تعجيل مىخواهم ، بروم كشتى را آتش نكرده بودند تا كشتى آتش بشود و حاضر بشود سه ساعت طول كشيد . سپهسالار و نوكرها و غيره رفتند باز به عمارت ، شامى كه كنياز حاكم حاضر كرده بود خوردند .
دوباره بعد از شام ، كنياز مليكوف را احضار كردم و كمال رضامندى خودم را از خدمات و زحمات او بيان كردم . حقيقتا در منازل عرض راه از زدن چادرها در هر چاپارخانه و حاضر كردن همهچيز و سواره و غيره و غيره ذرهاى كوتاهى نكرده بودند .
بعد از اين تفاصيل چهار ساعت از شب رفته حركت شد . چون خروج از اين حوض و بندر به علت كمعمقى و راهى كه به دريا گذاشتهاند مثل يك رودخانهايست در شب مشكل بود ، بسيار به تأنى به راه افتاديم ، يك ساعت هم طول كشيد تا از دهنهء بندر گذشته افتاديم به وسط دريا و كمكم تند كرده رانديم .
هوا خوب و مساعد بود و دريا آرام . اما هرچه آرام باشد دريا ، قلب شخص اطمينان ندارد .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٦٦