پيداست ، با دوربين ، اما شهر رستف قدرى بالاتر است ، پيدا نيست ، فاصلهء اين شهر با رستف گويا بيست فرسنگ كمتر باشد . خلاصه آمديم به راهآهن ، رانديم ، خيلى راه از نزديكى دريا مىرفتيم . اين درياى آزوف اگرچه وصل به درياى سياه است اما در حقيقت مىتوان گفت كه خود درياچه علىحدهايست در قلعه و بندر كرچ تنگهء بسيار باريكى است كه آب بحر سياه داخل اين دريا مىشود .
خلاصه رسيديم به شهر رستف ، اين شهر در كنار رودخانهء دون واقع است و حكومت علىحدهايست . حاكم شهر و ساير صاحبمنصبان و غيره حاضر بودند ، يك فوج توپخانه حاضر بود ، الى آخر صف رفتم ، موزيك زدند ، به اطاقهاى امپراطور كه در نزديك استاسيون است رفتم ، قدرى نشستم ، بستنى و غيره خورده آمدم به گار ، رفتم توى كالسكه خيلى ايستادند ، زن ، مرد جمعيت زيادى بود ، بعد رانديم قدرى كه رفتم از پل بزرگ آهنى خوبى كه روى رودخانه بسته بودند گذشتم ، كشتيهاى بادبانى تجارتى كه حمل گندم و غله به خارج مىكنند خيلى روى رودخانه ايستاده بودند ، قدرى كه دور شديم تمام شهر كه در روى تپه كشيده شده واقع است ، پيدا شد ، خيلى آبادى دارد و شهر طولانى پرخانوارى است و قشنگ و خوشمنظر ، از دور به نظر مىآيد ، قدرى كه رفتم زمينها باتلاق و مرداب است و كمپانى راهآهن اينجا خيلى كار و خرج كرده است ، تا راه ساخته است ، خاك خشك دستى بايد چقدرها بريزد كه زمين سفت شود و روى او را سنگفرش كرده روى آن رايل بگذارد ، باز هم الان عملهء زيادى كار مىكردند ، بلكه متصلا بايد كار كنند و الا بسيار خطرناك راهى است ، از يك مردابى كه هزار ذرع بيشتر طول داشت يك پل بسيار كمعرض باريكى ساخته بودند كه اين همه كالسكهء بخار و ترن ما از روى آن گذشت . بسيار بسيار اسباب وحشت شد كه يك دفعه ترن سنگينى كرده پل خراب شود چه خواهد شد . الحمد لله تعالى بىخطر گذشتم ، اما اين راه خيلى احتياط دارد ، دو فرسنگى كه مىرود راه خوب شده محكم شد . رانديم ، همه جا تا به همان
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٥١