تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
رسيديم ، از دور خيلى شهر قشنگى به نظر آمد ، در روى دو تپهء بزرگ واقع است ، خانه‌ها و دره ، ميان آن دو تپه هم خانوار است ، كليساهاى بزرگ خوب دارد و باغات و جنگل و سبزه توى شهر و اطراف زياد است ، رسيديم به استاسيون ، حاكم قلمى غايب بود ، نايب الحكومه كه جوان معقولى بود با حاكم نظامى و صاحب‌منصبان [ 358 ] زياد و فوج و موزيك ، زن و مرد تماشاچى زيادى در استاسيون حاضر بودند ، پياده شدم ، الى آخر صف نظام رفته احوال پرسيدم ، اوّرا كشيدند ، بعد درشكه حاضر كردند ، سوار شدم ، نايب الحكومه كه جوانكى بود ، او هم در جلو ما نشست ، رفتيم در شهر گشتيم ، اسم نايب الحكومه كراسنوپوتسكى ، رودخانهء سيم كه از زير شهر مىگذرد چندان بزرگ نيست ، آبش هم لجن آب بود ، از پل او گذشتيم ، سربالا رفتيم ، تا به دروازهء شهر نرسيده از كوچه و وسط شهر رانديم ، سنگفرشهاى كوچه بسيار درشت و ناهموار بود ، درشكه را تكان بدى مىداد ، اغلب اهل شهر در استاسيون راه‌آهن براى تماشا رفته بودند ، شهر خلوت بود . در باغ عامه شهر پياده شده قدرى گشتيم ، باغ كوچكى بود ، شهر چندان بزرگ نيست ، بايد سى و پنج هزار نفر تخمينا جمعيت داشته باشد . تازه اول خيار تازه و آلبالو و غيره بود ، بعد باز سوار شده برگشتيم به كالسكهء بخار . ميرزا عبد الوهاب گيلانى كه فسخ عزيمت مكه كرده به ايران مىرود ، همراه بود او و پسرش و دندانساز اينبند و باغبانهاى فرانسوى و بنّاهاى ايرانى كه در پاريس كار مىكردند و چند نفر ديگر از اين ترن پياده شدند كه از راه ديگر به سارتيسين و حاجى طرخان رفته به ايران بروند . رانديم تا رسيديم به استاسيون مارينو ، ايستاديم ، حكيم الممالك را كه از وينه با بارهاى دولتى و غيره پيش‌تر فرستاديم به ولاد قفقاز برود ، از سرحد روس تلگراف شد كه نرود و برود به سارتيسين و حاجى طرخان ، بيايد . پطروفشكى به كشتى ما ملحق شود ، حكيم را اينجا ديديم ، بعضى فرمايشات شد ، ميرزا احمد قونسول حاجى طرخان هم از اينجا با حكيم با هم رفتند ، چون ميرزا احمد در سفر همه جا همراه سپهسالار بود .