تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
خلاصه بعضى بارها هم در كورسك گذاشته شده بود ، حكيم الممالك رفت به كورسك كه آن بارها را هم برداشته با دندانساز و ميرزا عبد الوهاب و غيره بروند حاجى طرخان . بعد از معطلى نيم ساعتى باز رانديم ، يك ساعت از شب گذشته به شهر خركوف رسيديم ، حاكم شهر و كل صاحب‌منصبان و فوج موزيك و زن و مرد در استاسيون حاضر بودند . رفتم پايين ، الى آخر صف نظام ، احوالپرسى شد ، اورّا كشيدند ، بعد سوار درشكه شده رفتم گردش شهر ، باران مىآمد ، اگرچه چراغ گاز خيلى در شهر مىسوخت ، اما تاريك و سرد و باران بود ، زود برگشتم به راه‌آهن خواستم حركت كنم ، گفتند سپهسالار [ و ] امين السلطان عقب شما رفتند شهر ، ما را در شهر گم كرده بودند ، خيلى معطل شديم تا رفتند ، آنها را پيدا كرده آوردند ، رانديم ، شب را در راه‌آهن گذشت [ 359 ] . صبح باز تماشاكنان صحراها را مىرانديم ، همه سبز و كل حاصل خرم بود ، تا رسيديم به كنار درياى آزوف و به شهر تغان‌روگ . يك ساعت و نيم از ظهر گذشته بود در استاسيون صاحب‌منصبان و حاكم و غيره و فوج نظام به همان قاعده‌هاى سابق ايستاده بودند ، پياده شدم ، احوالپرسى شد ، سوار درشگه شدم ، رفتم شهر ، سپهسالار و غيره در ركاب بودند . رفتيم به خانهء محقر كوچكى كه امپراطور الكساندر اول در آن خانه وفات كرده بود ، همان صندليها و همان ميزها و اسباب اطاق به همان وضع كه در آن اوقات بوده است نگاه داشته‌اند ، و به‌هيچ‌وجه تغييرى نداده‌اند ، و چون الكساندر بسيار مقدس بوده است در همهء سفرها و جنگها اسباب عبادت كليسايى از قبيل صورت حضرت مريم و عيسى و غيره در روى چوب و پرده همراه داشته است كه در وقت نماز استعمال مىكرده است . همانها را از نصف آن اطاق گذاشته‌اند و دور محلى كه همانجا فوت شده است روى فرش از ميل آهنى خط كشيده مفروض كرده‌اند ، نصفش پشت اسباب عبادت است ، قدرى بيرون است كه ديده