خلاصه بارها و غيره را از آن ترن اطريش حمل به اين ترن كردند ، مدتى طول كشيد و در آوردن بارها و غيره از آنجا به اينجا قالمقال و هيجانى در همراهان پيدا شد . بعد از اندك وقتى همهء گار منظم شده جابجا شدند ، ترن رو به ولاد قفقاز حركت كرد .
از مملكت اطريش كه گذشتيم اهالى هر ملك را وضع ديگر ديديم يعنى ممالك متعلقه به اطريش را الى سرحد روس طوايف مختلفه و هر طايفه لباس علىحده داشتند ، خيلى يهودى بودند و رعاياى اين طرف بالنسبه به اطراف وين فقيرتر و پريشانتر بودند و رفتهرفته آبادىها هم كمتر مىشد ، اما همهء صحراها سبز و خرم ، پرگل و جنگل و اقسام زراعت را در كمال خوبى كاشته بودند ، خيلى زياد و منظم . اول درو گندم بود ، اما از وين كه درآمديم رفتهرفته به سمت مراوى و سيلزى و گاليسى هوا سردتر و ييلاقتر مىشد ، بطورى كه در بعضى جاها گندم و جو سبز بود و هيچ آثار زردى نداشت . لباسهاى اهالى اين طرفها از زن و مرد خيلى عجيب است .
خلاصه رانديم ، اينجاها وضع صحراها و غيره بالمره بانمستان تغيير كرد ، زراعت طور ديگر است ، اما هر جا را كه توانستهاند كاشتهاند ، از هر قسم زراعت ، باقى ديگر چمن و مرتع است و گل زياد ، اينجاها هم بعضى جا درو مىكردند ، بعضى جا هنوز سبز بود ، نرسيده بود . در اغلب استاسيونهاى شهرها و جاهاى معتبر جمعيت زياد و نظام و موزيك حاضر بودند كه پايين آمده گردش مىكرديم . سه شب تماما در راهآهن خوابيديم ، يعنى با خاك اطريش 4 شب خوابيديم ، الى ولاد قفقاز .
روز پنجشنبه 17 [ و 18 ] رجب :
سه ساعت [ 357 ] به غروب مانده وارد ولاد قفقاز شديم كه اين چهار شبانهروز متصلا در حركت و راندن بوديم ، مگر همان توقفهاى معينه استاسيونها ، نود و نه ساعت از وين الى ولاد قفقاز يا نود و شش ساعت مسافت بود ، شش ساعت او را ايام توقف