ايستاد ، يك طرف خفت ، طرف ديگر ريختن زردآلوها ، با تعجب و تفكر زياد به زمين و زردآلوها نگاه مىكرد ، من به صنيع الدوله گفتم تمام پول زردآلو را بده و حكم به غارت زردآلو بكن ، همينطور شد . يك دفعه زن و مرد زيادى كه ايستاده بودند تماما ريختند روى زردآلو و فورا همه را جمع كرده خوردند و اين عمل هم يك خندهء ديگرى به مردم داد .
خلاصه شب در توى واگون گذشت .
صبح كه برخاستيم ، به شهر برودى رسيديم كه نزديك سرحد روس و آخر گاليسى است ، فوج پياده ايستاده بود ، موزيك مىزدند . مردم زيادى در استاسيون جمع بودند ، آمدم پايين الى آخر صف فوج رفته آمدم توى واگون . گرانويل و ساير صاحبمنصبان اطريش كه همراه بودند آمده مرخص شدند ، ليكن الى رادزى ويلوف كه اصل سرحد است و از اينجا الى آنجا پانزده دقيقه با راهآهن طول كشيد تا رسيديم ، باز آمدند .
خلاصه رسيديم به رادزى ويلوف ، استاسيون روسها بود و صاحبمنصبان و مأمورين روسيه آنجا حاضر بودند ، فوجى ايستاد ، موزيك مىزدند ، پايين رفتيم ، الى آخر صف سرباز ، بعد آمده به كالسكهها و ترن مخصوص امپراطور روس كه آورده بودند بالا رفتيم . اطاق ما بسيار خوب وسيع ، خوشوضع بود و همچنين مال همهء همراهان و همهء كالسكهها به هم راه داشت .
چون منچيكوف [ 356 ] ناخوش بوده است به عوض او جنرال آجودان كوشلوف مأمور شده بود از جانب امپراطور با همان خدمه و پيشخدمتهاى سابق و آشپزها و غيره و ميلوتى پسر وزير جنگ هم كه دفعهء اول بود جزء مهمانداران حال هم آمده بود . حاكم ولخينى وكيف كه مرد بسيار معتبرى است حاضر بود ، حضور آمد ، التفات شد . در اينجا وضع خاك و زمين و مردم و رعيت ، اهالى ، قشون ، حتى حيوانات ، گاو ، گوسفند و غيره بالمره عوض شد و تغيير كرد كه هيچ شباهتى به طرف نمستان و آلمان و غيره نداشت .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٤٥