نزديك بسته بودند كه اطراف آنها همه آينهء صافى بود . اطاق اول كه كوچكتر از سايرين بود جاى من بود ، سايرين در اطاقهاى ديگر كه وسيعتر بود نشستند ، مهدى قلى خان ، گرانويل ، طولوزون ، مليجك ، پسر حكيم الممالك با صاحبمنصبهاى اطريش كه در معيت ما هستند ، لوكوموتيو در عقب بود و نشيمن من از همه پيشتر و سربالا بايد برود ، چون سربالا مىرود و برگشتن تمام راه سراپايين مىآيد براى آن اينطور سبك و به اختراع تازه ساختهاند و اين نوع راهآهن گفتند در هيچ جاى اروپ نيست مگر در يك راه ، در مملكت سوييس هست . دو خط راهآهن دارد ، يكى مىرود ، يكى مىآيد و در وسط دو خط راهآهن يك خط ديگرى از رايل دندانهدار ساختهاند و در زير شكم لوكوموتيو هم چرخ ساختهاند دندانهدار ، كه آن دندانهء چرخ به دندانه و پرههاى رايل وسط وصل مىشود كه بطور آرامى سربالا و سرپايين مىرود و بدين جهت عرادههاى كالسكهها را مانع از لغزيدن در روى رايل مىشود . حقيقتا بسيار اختراع تازه عجيب خوب بانزاكت قشنگى كردهاند ، براى سير و گشت بلندى و پستى با راهآهن ، بهتر از اين اختراع ديگر نمىشود [ 347 ] . خلاصه در سربالا رفتن لوكوموتيو را پشت مىاندازند كه كالسكهها را جلو انداخته زور بزند ، سربالا ببرد ، برگشتن سرپايين جلو مىبندند ، كالسكه ما در عقب است ، بسيار آرام مىرود و مىآيد ، به تندى راهآهن مسافر [ ى ] نمىرود ، خيلى آرام و خوب و راحت راه مىرود ، بسيار بسيار بسيار مطبوع طبع است ، خاصه در همچه محل و مكانى كه همه سبز و خرم ، پرگل و گياه [ است ] . سه استاسيون بسيار قشنگ دارد ، اما كالسكهها نايستادند . همينطور رفتم ، در سه ربع ساعت به كالمبرق رسيديم ، بين راه اغلب جاها جنگل است و زراعت است ، گاهى از توى جنگلها در كنار راهها ، زنها و دخترهاى بسيار بسيار خوشگل كه براى گردش رفته بودند ديده مىشدند كه خيلى به نزهت و خرمى صحرا و گلها مىافزودند .
رسيديم به استاسيون كالمبرق ، پياده شديم ، بعضى قهوهخانههاى كوچك و اطاقى كه
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٣٣