تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
دوربينهاى دو چشمه عكس را به ديوار نصب كرده‌اند و ورق تماشاى عكس پشت آن است به رديف در ديوار نصب است كه مردم تماشا مىكنند و محلى و اطاقى براى عكاسى هست كه مردم را عكس مىاندازند و غيره و غيره . جمعيت زيادى از زن و مرد آنجا بودند ، براى تماشا جمع شده بودند ، اين محل قله تپه است و همه جنگل انبوه و زمين چمن ، درختهاى سايه‌دار بسيار خوب است ، مردم بعد از خوردن غذا و عصرانه و چاى و غيره در اين جنگلها متفرق شده به سير و گشت مشغول مىشوند ، از اينجا سرازير قدرى رفتم يعنى خيلى راه از توى جنگل تا به مهمانخانه كالمبرق رسيديم كه آنجا را اسمش را تپه و كوه كچل مىگويند ، يعنى در آن‌قدر محوطه درخت نبوده است . مهمانخانه و عمارت ساخته‌اند و حال آنكه از گلها و درخت و غيره اطرافش مملو است . عمارت بسيار عالى بود ، رفتيم بالا ، مهتابى داشت ، آنجا نشستيم ، دوربين انداختيم ، چشم‌اندازى دارد كه حقيقتا به وصف و تعريف نمىآيد ، كل شهر وينه و اطراف و كوهها و تپه‌ها و ييلاقات مردم و شعبه‌هاى رودخانه دانوب و آمد و شد راههاى آهن و غيره و غيره و غيره همه در مدنظر است [ 348 ] ، قدرى تماشا كرديم ، بعد به اطاق ديگر رفتم ، قدرى ميوه خوردم ، بعد از آن پايين آمده در خط همين عمارت مهمانخانه ، خانهء يك نفر نقاش است ، يعنى عمارت ييلاقى اوستا نقاش معروف است ، اسمش « اوژن فليكث » است كه چشم‌انداز آنجا هم تماشا دارد ، رفتيم پياده به آنجا ، خانهء بسيار بسيار قشنگى دارد ، مرتبه مرتبه به پايين گلكاريهاى خوب ، موكارى و غيره دارد ، خانه‌اش را مىخواست بفروشد ، مىگفت شصت هزار تومان خرج كرده‌ام ، الحق آن خانه و زمين زيادى كه داشت و در همچه موقع چشم‌انداز خوب به اين قيمت مىارزيد . بعد آمديم بيرون ، كم‌كم پياده رفتم ، خيلى راه ، الى محلى كه از كالسكه آهن پياده شده بوديم سوار شده برگشتيم به وينه ، يك راست رفتيم به اشتات پارك به زبان آلمانى يعنى باغ شهر . اين زمين ، از زمينهاى خالصه ديوان بوده است از زمين خندق و باروى قديم