تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و سدى دارد از درهاى آهن و غيره خيلى محكم كه در زمستانها وقتى كه دانوب يخ مىكند و يخ مىآورد در اول بهار آن سد را مىبندند كه يخ و سيلاب زياد داخل شهر نشود ، اما حالا سد در جلو نبود ، هروقت بخواهند مىبندند . و همان اسباب بخارى كه در رودخانهء سن پاريس ديدم براى پاك كردن ته رودخانه از سنگ و گل براى عبور كشتى اينجا هم چند دستگاه بود و كار مىكردند و بالاى همين سد هم پل آهنى است كه كالسكهء بخار عبور مىكند . داخل دانوب بزرگ شديم ، كشتى را رو به پايين به جريان آب رانديم ، در شعبهء اول كه توى شهر است نيم ساعت كشتى ايستاد ، ناهار خورديم . خلاصه رانديم الى انتهاى آبادى شهر ، [ 344 ] در كنار طرفين رودخانه آبادى و بناهاى خوب بود و آسيا [ بها ] ى زياد ساخته بودند ، كنار رودخانه به اين‌طور كه اطاق آسيا [ ب ] را لب رودخانه ساخته‌اند كه در آنجا گندم آرد مىشود و اسباب آرد كردن هم اين‌طور است ، محاذى آن اطاق آسياب ، كشتى كوچكى است ، توى آب چرخ بزرگى با پره‌هاى بزرگ توى كشتى است ، جريان رودخانه به آن چرخها مىخورد ، چرخ تكان مىخورد و مىچرخد . سر چرخ توى آسياب به سنگ آسياب يا چيز ديگر بند است ، آن سنگ و غيره مىچرخد و گندم آرد مىشود . خيلى زياد كنار رودخانه از اين آسيا [ بها ] بود ، آخر شهر ، همان شعبه كوچكى كه از بالا به شهر برده از وسط شهر مىگذرد باز آمده داخل دانوب بزرگ مىشود . فاصلهء ميان رودخانه بزرگ و شعبه كه به شهر مىرود يك تپه و زبانه ممتدى است ، مثل جزيرهء درازى ، خيلى پرگل و سبز و باصفا ، خواستند كه از اين دهنه داخل شهر شده منزل بروند ، گفتم باز سرپايين به جريان آب بروند . در اين رودخانه بزرگ كشتيهاى بزرگ بخارى كار مىكند ، اما كشتى بزرگ نمىتواند داخل شعبه كه به شهر مىرود بشود . كشتى كه در شعبهء شهر كار مىكند همينطور است كه ما نشسته‌ايم ، كم‌عمق و دراز است و سبك . خلاصه رفتيم تا بالمره از آبادى شهر دور شديم و اينجاها كنار رودخانه جنگل است