و زيرش چمن و انواع گلها و جنگل هم درختى است شبيه به بيد ، پر هم بلند نيست كه خفه باشد و برگهاى درختان چنان سبز بود كه مثل اين است [ كه ] يكيك برگها را شسته باشند و اينجا يك عالم سكوتى ديدم كه هيچ صدايى نبود و نمىشنيدم ، مگر صداى بعضى مرغهاى كوچك خوشآواز كه توى جنگل مىخواندند و مىپريدند و پرواز بعضى غازهاى سياه و بعضى مرغان شكارى مثل قرهقوش و غيره در آسمان و گاهى هم صداى بخار ديگ كشتى را مىشنيدم و اگر مقدور بود هيچ راضى نبودم كه به شهر برگردم و مىخواستم همينطور الى بوداپست پايتخت مجارستان بروم . در بين اين سكوت هوا و اشيا و عالم خيال طولانى يك بار ديدم مهدى قلى خان مىگويد گرانويل مهماندار و ديركتر كشتى عرض مىكنند خيلى از شهر دور شدهايم و در برگشتن چون بر خلاف جريان آب است هر فرسخى را در دو ساعت بيشتر بايد طى كنيم حكم بر مراجعت شد و با افسوس مراجعت كردم .
عرض رودخانه در اينجاها چهارصد ذرع بيشتر است و آب بسيار آرام [ 345 ] و با متانت مىآيد و بسيار گود است .
از اول شعبه رودخانه كه به شهر مىرود الى آخر كه باز داخل دانوب بزرگ مىشود در روى رود دانوب بزرگ پنج پل آهنى بسيار بسيار بزرگ اعلا براى عبور كالسكه بخار ساختهاند كه طول هر پل كه از روى رودخانه و باتلاق و سيلاب مىگذرد بيشتر از هزار ذرع است و عجب اين است كه براى نگاهدارى هر پلى دو پايهء بسيار ظريف كوچك از سنگ توى رودخانه زده بالا آوردهاند و اين پل به اين مطولى و بزرگى روى اين دو پايه كه به نظر بسيار سهل و كوچك مىآيد برقرار است . يك ترن از پل گذشت ، جلو ما كه هشتاد و پنج كالسكه بزرگ مال التجاره به يك لوكوموتيو كه اسباب بخار باشد بسته بودند ، خيلى تماشا داد .
خلاصه رسيديم به دهنهء شعبه كه از شهر مىگذرد و داخل شديم الى دم اسكله كه
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٣١