حكيم چشمى است در پاريس از اهل لهستان كه كحال « * » بسيار قابلى است و ميرزا على حكيم يك سال در پيش اين حكمت كحالى خوانده است . يك روز احضار شد . مردى است كوتاه ، كوسه ، مو زرد ، چشم كبود ، ما را ديد اما الحمد لله تعالى چشم ما عيبى نداشت . محض نشان دادن بود . پانزده امپريال هم بىجهت پول داديم ، از ميرزا على بسيار تعريف مىكرد ، مىگفت حكيم چشم بهتر از او نمىشود . اسمش فالهفسكى است .
يك روز در شانى به سنت ژرمن رفتيم با راهآهن مغربى ، ناصر الملك را پيش فرستاديم . يك شب هم آنجا بود ، براى تدارك ناهار و تعيين هتل يعنى مهمانخانه . صبح برخاستم ، در ساعت ده دو ساعت قبل از ظهر رفتيم به گار سنتژرمن ، گار توى شهر است نيم ساعت قبل از موعد راه افتادن ترن رفته بوديم ، در تالار گار نشستيم .
عضد الملك ، كلنل ، عكاس ، محقق ، سياچى ، امين السلطنه ، فرخ خان ، موچول خان ، ابو القاسم خان ، ناظم خلوت . هر دو ساعت ، يك راهآهن از اين گار مىرود و مىآيد به ورسايل ، سنتژرمن به هر جاى مغربى ، يك معركه [ اى ] است ، متصل صداى سوت راهآهن است كه به گوش مىرسد . وقت رسيد ، سوار شديم ، مسافر زيادى هم در اين ترن در كالسكههاى عقب و پيش بودند كه در دهات عرض راه و غيره پياده مىشدند . در سه ربع ساعت به سنتژرمن رسيديم ، از سه مكان زيرزمين مسقف مىگذرد ، اول در ميان خود شهر پاريس است كه در بالا عمارات عالى ساختهاند يعنى خانههاى مردم است ، كالسكهء بخار از زير مىگذرد ، بعد باز در شهر پاريس از زير پل آهنى بسيار عريض مىگذرد كه روى پل كوچه و آينده و روند است . بعد نزديك سنت ژرمن باز از زير طاقى مىگذرد ، زود تمام مىشود ، چندان تاريك نيست ، بعد از آنكه مىخواهد داخل گار سنت ژرمن بشود از زير كوه يعنى تپهء بزرگ كه سوراخ كردهاند مىگذرد ، خيلى تاريك و
هامش
* اصل : كهال