انداختن زلق هم دو قسم است ، يكى به استادى و قوت دست است مثل جريد انداختن ، ديگرى با اسباب يعنى يك بندى از كتان وسط زلق است ، او را به انگشت مىگذارند ، به زور آن بند مىاندازند ، خيلى مىرود و آسان است ، بىاعانت بند به قوت بازو و استادى بسيار كم مىرود . چند زلق دادم فرنگيان انداختند به قوت بازو ، بسيار كم رفت ، منتها بيست قدم . من به قوت دست انداختم ، الى صد قدم رفت و بيشتر هم انداختم ، بعد با بند كتان هم انداختم ، خيلى رفت . مهدى قلى خان كم مانده بود يك نفر را بكشد ، زلقى با بند انداخت ، به مهتابى عمارت رسيد ، همانوقت دو نفر فرنگى نزديك شدند كم مانده بود به شكم آنها بخورد ، اما سر زلق به دامن قباى يك نفر گرفت ، خير گذشت . بعد رفتم مرتبههاى بالا خيلى اسباب كهنه قديم كه از زير خاك درآورده يا پيدا كردهاند از عهد بسيار قديم قبل از طوفان نوح و بعد از آن مثلا وقتى كه انسان هنوز آهن نشناخته بود چه چيز است . تبر ، تيشه ، پيكان ، تير و آنچه بايد از آهن ساخته شود همه را از سنگ مىساختند . آن اسباب سنگى را از هر قسم گذاشته بودند كوچك ، بزرگ ، همچنين ظروف قديم ، سكههاى قديم ، اسلحههاى قديم خيلى كهنه و چيزهاى ديگر كه نمىتوان شرح داد ، بسيار باتماشا ، از هرجور اسباب حتى از كفش و گيوه تا كلاه اغلب مال عهد قديم خود مملكت فرانسه است و از ساير ممالك هم هست . سر و شاخ مرال عجيبى ديدم كه هيچ همچه چيز نمىشود و حالا يقين است كه همچه مرالى [ 319 ] در هيچ نقطه روى زمين نيست و از حيوانات قبل از طوفان بوده است . كله و استخوان سر مرال بد و بزرگى ، مرالهاى نر بزرگ اين عهد ، اما دو شاخ غريبى دارد كه در استخوان پهن وسطى شاخها كه مثل مجموعه است ، چهار نفر آدم مىتواند بنشيند ، بعد قلاجهاى بسيار بلند قوى از آن وسط برآمده است ، اين مرال اگر زنده بود با اين دو شاخ از هيچ دروازه بزرگى نمىتوانست داخل بشود ، بسيار عجيب بود . خلاصه عجايبات خيلى بود .
بعد از گردش آمديم سوار كالسكه شده در خيابانها و تراس گردش شد . يك شوكاى
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٩٤