تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
ديوار ، سمت چشم‌انداز صحرا ، كل آباديهاى اطراف پاريس ، خود شهر پاريس ، زراعتها ، چمنها ، همهء دنيا سبز و آباد ، منظر غريبى دارد . ناپلئون سوم خيلى اينجا آمده ، شبها مىمانده است ، عيشها مىكرده است ، اما آن‌وقت گفتند خيلى بهتر و مصفاتر از اين بوده است . هميشه آب‌پاشى مىكردند در خيابانها و چمنهاى دور خيابان سبزتر و بهتر بوده است . حالا در خيابانش قدرى گرد و خاك داشت . [ 316 ] قدرى در خيابانها و غيره گشته مراجعت به پاريس كرديم ، از پل رودخانهء سن گذشته آن طرف پل آبادى و باغات لوپك است بعد از لوپك جنگل و خيابانهاى وزينه ديده مىشود . بعد از آن نان‌تر ، بعد از آن شارله‌تورى ، بعد آسنىارس ، بعد كليشى ، نوئى ، داخل شهر مىشود . بازار عجيبى در كوچهء نوئى ساخته‌اند موقتا براى همين عيدى كه دارند ، دو طرف خيابان را دكان از چوب و چادر و غيره ساخته‌اند . به قدر يك فرسنگ طول دارد و در اين دو طرف انواع اقسام اسبابهاى بازى و قمار و انواع تماشاخانه‌ها ، انواع چرخها كه آدمها و بچه‌ها و زنها روى اسبهاى مقوايى نشسته به قدر يك عمارت بزرگ ، شخصى اسبابى هست تكان داده مىچرخاند . موزيك بسيار خوب به آواز بلند زده مىشود و اينها كه سوار اسب و غيره هستند در كمال سرعت چرخ مىخورند . و همچنين انواع تابها كه زن و مرد نشسته با هم تاب مىخورند ، گاهى زن روى مرد است گاهى مرد روى زن . در ارتفاع تاب انواع اقسام گلوله‌بازيها ، انواع بازيهاى ظروف مثلا يك مجموعه پر از ظروف چينى و غيره كه طبق‌كشهاى تهران نمىتوانند بردارند جلو دكان است . حركتى به آن مجموعه مىدهند ، اين طبق ظرف متصل مىچرخد . اگر به دست و حركت فلان بيشتر چرخيد برده است ، كمتر شد باخته است . آن‌قدر كچلك‌بازى « * » در اين خيابان و بازار بود كه انسان متحير مىشد كه چطور جمع‌آورى اين‌قدر بازى و عيش مختلفه را كرده‌اند و از اول غروب
هامش
* كچلك‌بازى : الم شنگه راه انداختن ، داد و فرياد بىجا كردن .