تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
آمد ، اشخاص ديگر هم بودند ، صنيع الدوله ، ممالك « * » و غيره بودند . اول رفتم به چاپخانه كه در گودى بود ، مثل حمام گرم بود كه نمىشد بند شد . با وجود آن خيلى آنجا ايستاديم ، چندين دستگاه كار مىكرد ، با بخار ، مثل دستگاه چاپى كه در اكسپوزسيون ديده بودم و تفصيل را نوشتم . بعد رفتم بالاخانه كه نگاه مىكرد به پايين ، محوطه [ اى ] بود ، دور معجر بود ، فرنگيان و غيره هم ايستاده بودند ، دستهء قره‌چيهاى مسكويى آن روزى اكسپوزيسيون را آورده بودند ، قدرى زدند ، خواندند . بعد رفتيم منزل . اين روزها اينبند دندانساز از سوئد آمده است ، موسيو كرتين دندانساز هم كه در سفر اول با دندان ما بازى مىكرد آشنايى بود ، با طولوزون چند روز است آمد [ ه‌ا ] ند ، كرسى طرف بالاى چپ را كه اينبند تهران پر كرده بود ، لق شده بود ، تهران اينبند نتوانست دربياورد ، اينجا چند روز كرتين كار كرده بالاخره درآمد ، بسيار ذوق كردم ، ان شاء الله بايد از نو پر كند . حساب روزها باز مغشوش شد . نمىدانم يك روز يا دو روز بعد از رفتن مون‌والرين ، سان قشون بزرگى در لون‌شان بادبولون دادند ، روزى بود صاف و آفتاب ، در ساعت دو بعد از ظهر سوار كالسكه مارشال شده رفتم اليزه ، توى كالسكه بودم ، زن مارشال آمد پيش من نشست . سپهسالار و كلنل هم بودند . جمعيت و كالسكه زياد از حد در راه و نيمه راه بودند ، تا رسيديم به بالاخانه لون‌شان ، همان جايى كه روز اسب‌دوانى بوديم . زن مارشال طرف دست راست ما نشست ، موسيو گروى كه رئيس مشورتخانه ملت است دست چپ من ، گروى مردى است پير ، اما بسيار باهوش آدمى است ، سبيل و زنخ را هم مىتراشد ، خيلى صحبت كرديم از زنهاى بزرگان ، شاهزادگان ، معتبرين و مردهاى معتبر مثل ايلچيهاى دول خارجه و غيره بودند . بعضى كه امروز تازه اينجا
هامش
* به نظر مىآيد كه پيشوند ممالك افتاده باشد .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 174 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها