تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
- پل دوكاسانياك كه آن هم روزنامه‌نويس معروف و خواهان سلطنت است و اشخاص ديگر خيلى بودند . شام بسيار خوبى خورده شد ؛ ملكه طرف دست راست ما نشسته بود ، مثل گاو . خواهرش دست چپ ما نشسته بود ، بسيار لاغر و ضعيف . اگر اين دو را يك آدم مىساختند درست مىشد . يعنى دو آدم ، خواهرش بسيار بدگل بود ، خودش هم بدگل است . اما چيز غريبى است ، زن جانانه‌ايست . بعد از شام قدرى گشتم ، مردى پيانو زد ، مردى هم به آواز كريهه خواند ، زن بدگلى هم خواند ، لابد تعريف كرديم ، بعد باز زدند ، خانمها و مردها رقص كردند ، در حقيقت مجلس بالى شد . بعد از خيلى رقص طولانى آمديم منزل . فردا بايد برويم فونتن‌بلو .

روز جمعه 19 [ جمادى الثانى ] :

بعد از ناهار در ساعت 3 بعد از ظهر سوار كالسكه شده سپهسالار هم بود ، الى گار ليون ، ترن حاضر بود ، سوار شديم ، سپهسالار برگشت ، كسانى كه در ركاب بودند از اين قرار است : عضد الملك ، مهدى قلى خان ، باشى ، شاهزاده ، فرخ خان ، آقا محمد على ، موچول خان ، عكاس باشى ، حكيم الممالك ، مليجك ، حاجى حسن ، حاجى حيدر ، صنيع الدوله ديروز پيش رفته بود براى مشخص كردن منزل امين السلطنه ، از پاريس با راه‌آهن دو ساعت و نيم راه است الى فونتن‌بلو ، رانديم . باز صحرا سبز و خرم ، پرگل و همه جا آبادى و حاصل است اما گرم بود هوا ، رسيديم به شهر ملون ، شهر كوچك قشنگى است ، رودخانه سن از كنار [ هم ] مثل وسط شهر مىگذرد ، آنجا قدرى ايستاده مسافرين پايين آمدند ، بعد رانديم ، سه ساعت به غروب مانده وارد گار شديم ، صنيع الدوله آمد ، كالسكه حاضر بود ، با عضد الملك [ و ] كلنل نشستيم ، رانديم الى مهمانخانه . از كوچه‌هاى شهر و