كوره را هم جلوش مىكشيدند . وليعهد انگليس با بعضى انگليسها با لباس رسمى و خانوادهء پادشاه كوره عقب كالسكه پياده مىرفتند ، باز عقب به قدر پنجاه كالسكه خالى مىكشيدند ، عقب آنها باز فوج و سواره و غيره بودند تا آمده رد شدند ، بعد ما سوار شده ، كلنل ، امين السلطنه پيش ما نشستند . فرخ خان ، آبدارباشى ، محقق ، مليجك ، باشى ، حكيم الممالك بودند ، از دم پارك مونسو كه توى شهر است و جاى خوبى است گذشته ، از دروازه شهر بيرون رفتيم [ 306 ] اول به سابلونويل رسيديم ، در حقيقت جزو شهر پاريس است ، اما چون بيرون دروازه است ، خارج شهر محسوب مىشود ، كوچههاى خوب دارد ، پارك و خيابانهاى خوب تازه ساخته درخت كاشتهاند ، بعد از آن به قصبهء نوئى مىرسد ، آن هم به همينطور خيابانهاى تازه بسيار خوب دارد ، بعد از آن به پوتو كه آن هم قصبه است و رود سن از پهلويش مىگذرد كارخانهء توپسازى و فشنگ فنلاندى « * » تفنگ سربازى اينجاست ، پياده شديم . كماندان اين جبهخانهها اسمش روژه است ، پيش افتاد ، به كارخانهء توپ سوراخكنى و خانكشى رفتيم . توپهاى تازهايست ، از فولاد [ ى ] كه خود فرانسهها اختراع كردهاند ، خوب توپ است . كارخانهء ديگرى هم تازه پهلوى اين مىساختند ، اگر اين كارخانه تازه را نمىساختند اينجا كوچك و لايق دولت فرانسه نبود ، روزى دو عراده توپ به اتمام مىرسد . لولهء توپ را اول مىريزند ، نازك است ، بعد لولههاى پارچه پارچه فولادى را [ كه ] علىحده ساختهاند به لولهء كوچك داخل كرده به هم وصل كرده جوش مىدهند ، بطورى [ كه ] معلوم نيست درز آن و مىگفتند استحكام اينطور خيلى بيشتر است ، تا اينكه توپ را يك دفعه بريزند .
بعد به كارخانهء فشنگسازى رفتم كه با چرخ بخار كار مىكنند و اسباب اين كارخانه را از انگليس خريدهاند ، روزى سى هزار فشنگ مىدهد و كماندان مىگفت همچه اسباب
هامش
* اصل : فنلندى