را به دو هزار و پانصد تومان مىتوان خريد . بسيار اسبابهاى خوب است و به طرز عجيب و غريب فشنگ را به اتمام مىرسانند ، اما اينجا تمام نشده نصفهكاره به كارخانهء مونوالرين مىبرند ، آنجا اسباب چرخ بخار است ، فشنگ را تكميل كرده بعد جاى ديگر برده باروت مىريزند و تمام مىكنند .
خلاصه اينجا هم قدرى گشته سوار كالسكه شده رفتم براى مونوالرين كه در روى تپه است ، قلعه است كه در عهد لوئى فيليپ ساخته شده است . يعنى قلعهء دور شهر پاريس و قلعجات كوچك دور پاريس كه از همه بزرگتر همين مونوالرين است ، كليتا در عهد لوئى فيليپ به اهتمام موسيو طير وزير آن پادشاه در چهل و پنج سال قبل از اين بلكه كمتر ساخته شده است .
كالسكه به آسانى بالا رفت ، خيلى باصفا ، همه جا چمن و گل لاله قرمز و غيره است ، چشمانداز بسيار خوب به شهر پاريس و اطراف دارد . رسيديم بالا توى قلعه ، قلعهء بسيار محكم سختى است ، اما پروسها همين قلعه را در جنگ آخر مسّخر كرده بودند ، كلنل موروى كه كماندان اين قلعه است با ساير صاحبمنصبان همه حاضر بودند ، يك دسته موزيكانچى موزيك مىزدند . انبارهاى آذوقه را ديدم ، توى قوطيهاى حلبى درش را محكم بسته بودند ، پرسيدم گفتند گوشت پختهء گاو است كه از مملكت استرالياى متعلق به انگليس همينطور خريدهايم . چون گوشت در آن مملكت زياد و ارزان است و خوب مىبندند كه هوا داخل نمىشود و گوشت بىعيب ده سال توى آن مىماند . يك قوطى را باز كردم ، گوشتش را درآوردند ، بسيار تازه و خوب بود ، سرباز خوب مىتواند بخورد .
بعد به كارخانهء فشنگسازى رفتم ، خيلى اعمال عجيب مىكرد ، اسباب چرخهاى بخار ، گلولههاى توپ زيادى در زمين چيده بودند ، انبار باروط اينجا دارند ، انبار تفنگ سربازى ، انبار اسباب ، البسه توپكشى دارند ، به انبار تفنگ رفتم . پنجاه هزار تفنگ بود ، نصفش يعنى بيشترش شاسپو بود كه حالا به كار نمىخورد ، بايد در وقت جنگ به قشون
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٧٢