تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
چريك بدهند ، باقى از سيستم گرا بود كه خوب تفنگى است و حالا تفنگ افواج فرانسه گراست . بعد رفتم بالاى مرتبه بالاى تپه كه قلعه است چند سربازخانه دارند ، اطاقها براى صاحب‌منصبان دارند . [ 307 ] كل صحراى اطراف پاريس پيدا بود ، شهر همه زير پا بود ، بادبولون سمت ورسايل ، سنت كلود ، سنت ژرمن همه پيدا بود ، در طرف سنت كلود در اول جنگل پارك آنجا كه رو به طرف اين قلعه قصر بوزان‌وال است ، آخرين جنگ فرانسه با پروس اينجا شده بود . روى تپه علامتى مثل ميل ساخته‌اند . براى يادگار اين جنگ ، بعد از اين جنگ شهر پاريس تسليم پروس شد ، سركرده فرانسه در اين جنگ كلامان توماس بوده است كه بعد از مصالحه كمونها او را گرفته در پاريس كشتند . خلاصه قدرى با دوربينهايى كه روى سه‌پايه گذاشته بودند پاريس و اطراف را تماشا كردم . بالون كپسيو يعنى با طناب بسته‌اند كه بيشتر از ششصد ذرع بالا نمىرود ، از هيپودرم كه محل بازى اسب و غيره است نزديك تروكادرو هوا كرده بودند ، آدم هم تويش بود ، ديدم ، اما باران هم مىآمد ، هوا ابر بود ، سوار كالسكه شده از همان راهى كه آمده بوديم برگشتيم . گل سرخ محمدى زياد در باغچه‌هاى نوئى و غيره ديده شد ، درختهاى آلبالو گيلاس كه ميوه‌هاشان رسيده بود . بين راه چنان بارانى آمد مثل سيل ، رفتم حمام ، هنوز رخت حمام نياورده بودند ، هيچكس هم نبود ، امين السلطنه را پى رخت حمام و حاجى حيدر فرستادم ، من ماندم و كلنل ، مردم هم لخت بودند . خوابيده ، دراز راه مىرفتند ، تا حاجى حيدر و غيره آمدند ، رفتيم حمام ، سرتن‌شويى شد ، آمدم بيرون ، بعد از شام ساعت 9 رفتيم چاپخانه فيگارو ، چندان دور نبود ، رسيديم ، پياده شديم ، رئيس فيگارو كه مرد پير ناقلايى است ، در حقيقت لوطىباشى پاريس است ، جلو