تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
كوچه باغات و غيره گذشتم . مهمانخانه كوچك بامزه‌ايست ، اسمش هتل دفرانتس انگلتر يعنى مهمانخانه انگليس و فرانسه [ است ] ، بسيار قشنگ ، گلها چيده ، ميوه‌هاى خوب از هر قسم گذاشته بودند . آناناس « * » هم بود ، از همهء ميوه‌ها خورديم ، اين شهر كوچك است ، جمعيت اين شهر قريب به 9 هزار نفر است ، اين شهر رودخانه [ اى ] و آبى [ 309 ] ندارد . همان يك چشمه است كه نيم سنگ آب كمتر دارد كه از وسط درياچه باغ عمارت دولتى از توى فواره مىريزد . در خانه‌ها هم چاه آب دارند ، با تلمبه آب مىكشند ، از عمارات جنب عمارات دولتى را گرفته مدرسه توپخانه و مهندسى قرار داده‌اند ، چون مدرسهء توپخانه سابقا در شهر ملتس بوده است ، بعد از متصرف شدن پروسها آن شهر را ، مدرسه را اينجا آورده‌اند . خلاصه بعد از چند دقيقه مكث « * » و نماز كردن سوار كالسكه شديم كه در جنگل گردش كنيم ، مهدى قلى خان ، صنيع الدوله با ما آمدند ، عكاس ، محقق ، كلنل هم آمدند . رفتم تا از شهر زود بيرون رفته داخل خيابانهاى جنگل شديم ، خيابانهاى زياد دارد و جنگل سرو ، كاج و غيره خيلى است ، اينجاها شكارگاههاى پادشاهان قديم فرانسه است و همچنين پادشاهان جديد هم شكارها مىكردند . حالا شكارگاههاى اين جنگلها را سالى به ده هزار تومان اجاره دولت داده است كه شكار عمل آورده حفظ مىكنند ، در فصل شكار مردم بليط گرفته پول مىدهند ، هر فعله براى خودش شكارهاى دولتى را شكار مىكند و خود مارشال هم گاهى شكار مىآيد ، شكارش هم گفتند مرال ، شوكا ، قرقاول ، خرگوش ، روباه است . خلاصه خيلى راه رفتم ، رسيديم به يك مهمانخانه كثيفى كه يك دكان عصافروشى و
هامش
* اصل : آنه‌ناس * اصل : مكس