تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
مارشال بركيدايله چند روز پيش از اين مرده است ، او را با احترام آورده در انواليد دفن كردند دستش [ را ] در جنگ لايپزيك « * » در عهد ناپلئون اول گلوله برده بود ، مارشال محترمى بوده است ، هشتاد سال داشته است ، حالا در فرانسه بيشتر از سه مارشال نيست ، اول ماك‌ماهون كه رئيس ملت است ، 2 كان‌روبر ، 3 لوبوف است كه حالا مفقود است يعنى از خانه بيرون نمىآيد چون در جنگ آخر با پروسها خوب حركت نكرده بود . به قاعده و قانون بايد 6 مارشال داشته باشند ، حالا سه عدد كم دارند . كالسكه‌چيهاى پاريس هيچوقت آرام و راحت نيستند و هيچ كالسكه‌چى بىكار را بيدار نديدم ، همين كه آقايش يا آن كسى كه كرايه كرده است دكانى مىرود يا ديدن يا ميهمان است ، كالسكه‌چى همان روى صندلى كالسكه خوابش مىبرد ، تا باز صاحب كالسكه بيايد و در دست هر يك هم يك روزنامه است كه تا شروع به خواندن مىكنند خوابشان برده است .

روز سه‌شنبه 16 [ الى 18 جمادى الثانى ] :

رفتم به قلعه مون والرمين و جبه‌خانه يوتو . صبح كه از خواب برخاستم همهمه بود ، در كوچهء جلو هتل ، معلوم شد نعش پادشاه كوره هانوور كه عموى پادشاه انگليس است مىآورند ببرند كليسا ، فوج مىآمد ، مىرفت يك ساعت بعد از ظهر مردم تماشاچى كوچه بسته كالسكه‌ها و امنىبوسها كه تردد مىكردند همه ايستادند ، جمعيت غريبى بود تا اينكه سر سواره و پياده موزيكانچى كه به طرز عزايى مىآمدند باز شد ، خيلى آمده گذشتند . بعد سركردگان اعيان اشراف پياده مىرفتند . بعد كالسكه نعش كه خيلى مجلل سياهپوش كرده بودند آمد . تاج پادشاهى
هامش
* اصل : لپزيك