مىشد ، خيلى بلند و قطور بود . بعد اسبابى كه از هندوستان بود ديده شد . وضع و تركيب بعضى از عمارات و بتخانههاى هند را از چين ساخته بودند و در ميانش امتعه هند گذاشته بودند ، از آنجا گذشته به حياط « * » و باغچهها رفته از پل ينا گذشته رفتيم عمارت خودمان ، قدرى نشستيم ، بعد از در تروكادرو خواستم بيرون برويم جمعى دخترهاى قرهچى [ 305 ] مسكو روس را با مردهاشان كه جوان بودند و لباسهاى اطلس رنگين خوب پوشيده بودند ديدم ، گفتم كيستند ، معرفى كردند ، تازه گويا آمدهاند . همانجا ايستاديم ، خواندند ، رقصيدند ، كمانچه و ساز زدند ، بسيار بامزه مىخوانند مىرقصند ، دو سه زن پير دارند ، باقى جوان ، سه چهار نفرشان خيلى خوشگل بودند ، اينجا كه مىنويسم قرهچى نه اين است كه مثل قرهچيهاى كثيف ابو ابجمعى شاطرباشى باشند ، خير ، بسيار خوب بودند .
بعد سوار كالسكه شده رفتم منزل . شب ساعت هفت بعد از ظهر رفتم اليزه ، مهمان شام بوديم پيش مارشال ، سپهسالار هم با نقاهت بود . عضد الملك ، ناصر الملك ، محسن خان ، نظر آقا و غيره . اول قدرى توى اطاق ايستاديم ، زن مارشال سينه و ساعد باز مثل يك خر چاق و فربه ايستاده بود ، دست داديم ، صحبت شد . مارشال كانروبر و غيره بودند ، بعد رفتم اطاق شام ، ميز خوبى چيده بودند . شام بسيار خوبى آوردند . موزيك زدند ، دست چپ من زن مارشال نشسته بود ، دست راست مارشال كانروبر . ماكماهون پيش روى ما ، دست راستش سپهسالار ، دست چپش نظر آقا . شام مفصلى خورده شد ، در بين شام از دماغ زن مارشال خون آمد ، برخاست رفت بيرون ، بعد از چند دقيقه باز آمد ، طولوزون هم بود . بعد از اتمام شام رفتيم يك راست به تماشاخانهء اپراى بزرگ . طولوزون هم با من بود ، سايرين منزل رفته بودند ، باله و رقص خوبى دادند ، با بعضى تماشاها ، بعد آمديم منزل .
هامش
* اصل : حيات