روزنامه چاپ مىشود و همچنين اسبابها و چرخها براى هر صنعتى اختراع شده است كه در كمال آسانى به عمل مىآيد ، مثلا حلبىسازى ، يك ورق حلبى را كه مدور كردهاند مىگذارد زير يك اسبابى يا اسباب ديگر فورا به او زور آورده يك لگنچه مىشود و قس على هذا « * » .
چيزهاى ديگر اسبابى ساختهاند كه آب را از جاى گود به بالا مىكشيد يعنى بخواهند روى يك كوه دويست زرعى كه آب نداشته باشد بالايش آب ببرند مىتوانند با اين اسباب و همچنين زنها و غيره بعضى اسبابها با دست مىسازند مثل گلهاى شيشهاى و غيره و غيره .
خلاصه اگر بخواهيم تفصيل ماشين و اسبابهاى بخارى نوشته شود ، كتاب علىحده بايد نوشت . توپهايى هم كه بعضى دول اختراع كرده بودند ديده شد ، يعنى از بلجيك را ديدم ، خانمهاى ورشويى چند روز است پاريس آمدهاند ، امروز در اينجا ديدم ، همه جا با ما همراهى مىكردند . ميرزا عبد الوهاب گيلانى هم همه جا همراهى مىكرد تا از دالان هلند و غيره گذشتيم ، شخص هلندى يك عمارت با ستون و غيره و اسباب ظاهر از موم سفيد ساخته بود . همهء عمارت از موم بود ، روسها هم از موم چيزى ساخته بودند ، اما اين عمارت خيلى بزرگ و خوب بود ، با اشكال و مجسمههاى خوب .
بعد به دالان انگليسها كه امتعه كاناداى ينگى دنيا كه ملك انگليس است رسيديم ، عمارت چوبى بزرگى به طرز كانادا ساخته بودند و يك منارهء بزرگى آنجا گذاشته بودند ، طلايى كه در اين مدت از معدن كانادا يا استراليا « * » درآوردهاند ، موازنه كرده بودند به قطر و بلندى اين مناره كه اگر آن همه طلا را يك منارى مىساختند به اين ارتفاع و قطر
هامش
* اصل : عليحذا
* اصل : اوسترالى