مانيطل كه مال كنت دوژونى بود بيرق را برد ، درين بين باران هم آمد ، يك دفعه جميع صحرا چتر سياه شد كه مردم به سرگرفته ، هر كس از زن ، مرد كه بيرون مىآيد يك چتر در دست دارد . اين چتر سه خاصيت دارد ، گاهى عصاى دست است ، گاهى از آفتاب محفوظ نگاه مىدارد ، گاهى از باران ، در ضرورت جاى اسلحه هم هست كه با آن به كلهء آدم مىزنند [ 304 ] ، با مارشال و جنرال و ايزاگ به كالسكه نشسته رانديم ، كالسكه و جمعيت طورى سر راه را گرفته مراجعت مىكردند كه امكان عبور نداشت . قدرى رفتيم ، به ارك ترينوف نرسيده لابد كوچه يعنى خيابان ديگرى از بادبولون را گرفته رانديم ، باز رسيديم به آرك ترينوف ، همانطور كوچه شانزاليزه كالسكه بود ، روى هم و پياده ، امكان نداشت سوزن بيندازند ، آنقدر زن خوشگل در كالسكهها ديده شد كه حساب نداشت ، بالاخره پليس و گزمهها طورى راه جلو را باز كرده كالسكهء ما گذشت رسيديم به منزل .
روز دوشنبه 15 [ جمادى الثانى ] :
پردهء صورتى كه زن لخت در آنگن در خانه ييلاقى پرنسس ماتيلد تعريف كرده بوديم همان روز عصرى آدمش آورده با يك كاغذ عذرخواهى كه شاهزاده خانم در خانه نبود ، به آدمش انعام داديم ، اما الحق عجب پردهايست ، پنج هزار تومان در پاريس مىخرند .
امروز بعد از ناهار اكسپوزيسيون رفتم ، از درى كه داخل ماشينها مىشود ، ماشينهاى فرانسه ، بلژيك ، انگليس ، روس و غيره را ديدم ، الحق ماشينهاى انگليس خيلى خوب است ، مال فرانسه هم بسيار خوب است . بلژيك هم در چرخ بخار و ماشين كمتر از اين دو نيست . سايرين مثل اينها نيستند ، خيلى طول كشيد ، به دقت همه را ديدم ، تا چاپ زدن روزنامه كه بسيار عجيب طورى است ، كاغذ روزنامه را كه هشت هزار ذرع كاغذ است ، يك پارچه پيچيدهاند به يك اسبابى ، از آنجا بالا آمده مىرود زير چرخ ، از آن طرف على الاتصال روزنامه چاپ شده بريده بيرون مىآيد ، روزى سيصد هزار ورق