همين كه زنگ اخبار مىزدند هر كس بجاى خود رفته دوره اسبدوانى را خالى مىكردند ، جمعيت خيلى بود ، البته صد و پنجاه هزار نفر و هر كس بليطى در كاغذ آبى داشت ، به سر و سينه زده بودند و از هر بليط مبلغى پول گرفته ، مردم را مىگذارند به تماشا بيايند . يك مجسمهء چدنى بزرگى هم دوكدوسى خريده به زير بالاخانه گذاشته بود ، دورهء آخر هر اسب پيش بيايد ببرد .
دورهء اول بيرقش « * » دويست و پنجاه تومان بود ، اسبى كه پيش آمد مال كنت دلاغزانژ بود ، اسم اسب ژول سزار به اسم شهر آرمنونويل كه از شهرهاى فرانسه است ، 6 رأس اسب بودند .
- دورهء 2 بيرق به اسم شهر اصفهان بود ، هزار تومان بيرق بود ، هشت اسب بودند . اسب كنت ژوئى نيسه بيرق را برد ، اسم اسب ژونقلد بود .
- دورهء 3 بيرق شهر پاريس ششصد تومان بود ، هشت اسب بود ، اسب موسيو لوپن بود ، اسم اسب الوّيو بود .
- دورهء 3 بيرق بزرگ پاريس ده هزار تومان بود . هشت اسب بودند ، يك اسب سياه مال انگليسها بود ، اسبهاى فرانسه هم بودند ، اين دفعه همهمه غريبى درگرفت و ميانه انگليس و فرانسه حسودى كه دارند و غيرت كرده زياد دلها مىطپد كه كدام اسب بيايد ، اسب سياه انگليس پيش آمد ، يك همهمه و قال مقال غريبى شد ، ده هزار تومان را برد ، اسم اسب تريو و مال پرنس ساليكوف بود .
- دورهء 5 بيرق ششصد تومان بود ، دو اسب با هم آمدند ، قرار شد روز ديگر خودشان بدوانند .
- دورهء 6 ، بيرق اسباب مفرغى برنزى دوك دوسى بود و ششصد تومان پول نقد ، اسب
هامش
* اصل : بيدقش