تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
ايلچى كبير است ، اسمش مركى دومولنس است ، زنش هم نشسته بود ، زن بدرنگ پير بدگلى بود ، اما يك دخترى داشت كه در حسن و وجاهت مثل نداشت ، چشم و ابرو سياه خوش‌زلف ، خوش‌گيس ، [ 303 ] خوش‌دهن و دندان ، خلاصه به افسوس گذشت . ايلچى كبير روس [ و ] اطريش بودند ، برادر امپراطور اطريش آرشيدوك لوئى ويكتور كه خيلى آدم خنكى است او هم بود . دوآل حاكم پاريس ، موسيو ژيگو رئيس احتساب كل فرانسه ، دوك دوسى با صاحب‌منصبهاى ايتاليائى ، برادر پادشاه ايتاليا ، مارشال كان روبر ، جنرال وينوا رئيس نشان لژيون دونور ، پرنسس غرامان دختر رئيس اكسپوزسيون بلژيك كه مثل يك ماه نشسته بود زلف پريشان ، سرگيسها لوله كرده ، حقيقت به تعريف نمىآيد جاى افسوس [ است ] . پرنسس كلانتن دختر لوئى فيليپ زن پرنس ساكس كوبورغ بر خلاف اولى زن پير نجسى بود ، اميرال پوتواو وزير بحرى فرانسه ، جنرال بورل وزير جنگ ، لئون‌ساى وزير ماليه ، تران‌دوبور وزير تجارت [ و ] فلاحت ، جنرال مارتن‌پره حاكم انواليد كه يك دست هم ندارد و احوالاتش را در روزنامهء سابق فرنگ در گردش انواليد نوشته‌ام . « * » همان‌طور باز ديده شد ، بىتفاوت . اسم ايشيك آقاسى ملكه اسپانيول كه پيش نوشتم موسيو پوآنته است كه زن گنده دارد و غيره . خيلى بودند ، همه معرفى شدند ، با همه صحبت شد ، دو زن ايتاليائى بودند ، بسيار بسيار خوشگل كه از زنهاى همراهان دوك دوسى است ، متصل مىخنديدند و همه كس كشاله مىكردند رو به آنها و صحبت مىكردند . حتى ما هم حمله برده قدرى صحبت كرديم . شش مرتبه اسب دواندند . هر دفعه يك دور و هر دوره كه تمام مىشد به قدر نيم ساعت فاصله پيدا مىكرد ، در اين فاصله مردم متفرق شده شربتى ، آبى ، قهوه مىخوردند ، باز
هامش
* اين حاكم سابقا در الجزاير حكومت داشته ، در جنگ كريمه و ايتاليا رئيس اتاماژورها بوده است . ر . ك . روزنامهء خاطرات ناصر الدين شاه در سفر اول فرنگستان ، همان ، ص 221 .