تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
رئيس حمام آب گرم اينجا آمده بود ، صحبت شد ، بعد سوار كالسكه شده رفتم ، غروبى منزل رسيديم . يك حمامى نزديك همين مهمانخانه است كه مشهور است به حمام ترك يعنى عثمانى ، به طرز و طور آنها ساخته‌اند . دو نفر معمار با هم شريك شده قريب هشتاد هزار تومان خرج كرده‌اند ، مىگفتند روزى صد تومان مداخل دارد و جهتش اين است كه حمام بزرگ وسيع خوب در پاريس منحصر است به همين يك حمام و تمام شهر اينجا مىآيند مىروند ، مداخل دارد ، يك آينه بىجيوه كه سر حمام را از گرمخانه نشان مىدهد ، يعنى فاصله ميان حمام و سرحمام است ، هفت ذرع ارتفاع و سه ذرع عرض دارد [ 301 ] و حوض آب سرد طولانى از وسط سر حمام ممتد شده قدرى داخل گرمخانه مىشود ، از زير همين آينه بزرگ كه مىتوان از سر حمام زيرآبى زده از گرمخانه بيرون آمد و هم برعكس آب سرد بسيار صاف ، آبهاى ديگر گرم و سرد ، شست‌وشو همه با شير و حوضهاى كوچك مرمر است ، هرقدر آدم دلش بخواهد شير را از آب سرد و گرم باز مىكند داخل آن حوض كوچك شده به هر قسمى كه دلش بخواهد آب گرم يا ملايم يا سرد حاضر مىشود براى شست‌وشو . زمين حمام از سنگ الوان مثل خاتم‌سازى مفروش است خلاصه سرتن‌شورى خوبى شده بيرون آمديم ، دلاكهاى عرب الجزايرى دارد . خدمتكار سياه دارد . ميوه حالا در پاريس از اين قرار است : آلبالو ، گيلاس اما هر دو يك طعم دارند نه ترش است نه شيرين ، هيچ مزه نمىدهد ، معلوم نيست چه طعمى دارد . زردآلو خوب است ، انگور ديده شد اما بىمزه است و بد . طالبى هست اما هيچ معلوم نيست كه چه ميوه‌ايست ، نمىتوان خورد . انجير سياه دراز چيز خوبى نيست ، بادام تازهء خوب هست ، خيار هست اما بدطعم و مغز درشت و كلفت و دراز . پرتقال هست اما مزه ندارد و خشك است ، ليموى ترش هست ، بادمجان ديده