به تماشا ، زنهاى خيلى خوشگل پيدا شدند .
بعد نشستيم به قايق ، همراهان هم [ به ] قايق ديگر ، گردش كرديم . هوا ابر و باران بود گاهى مىايستاد ، گاهى مىباريد . يك مهمانخانه يعنى قهوهخانه بسيار بسيار قشنگ دو مرتبه به طرز خيلى خوشگل لب آب ساخته بودند ، رفتم بالا ، تماشا و گردش كرده آن وقت به قايق نشستيم .
خلاصه رانديم تا آخر درياچه تنگ مىشود كه بالاى آن است ، از زير پل گذشته به درياچهء كوچك ديگر كه اسمش سنتكراسين است داخل شديم ، رفتم كناره به باغ و عمارت پرنسس ماتيلد عمهء ناپلئون سوم ، داخل شديم ، اين باغ و خانهء ييلاقى شاهزاده خانم است ، خودش پاريس است ، اينجا نبود ، در ايام سلطنت ناپلئون خيلى زن معتبر [ ى ] بوده است ، چون حالا جمهورى است ديگر آن اعتبارات را ندارد ، پير هم هست گردشكنان رفتيم بالا تا به عمارت ، خيابانها ، چمنها ، گلكاريها ، درختهاى قوى ، مرغان مىخواندند ، اما احدى در اين باغ نبود ، مگر يكى دو نفر سرايدار درب اطاقها را باز كردند ، نشستيم گردش كرديم ، يكىيكى اطاقهاى شاهزاده خانم را ديدم ، پردههاى نقاشى بسيار خوبى داشت ، بخصوص يك پرده از يك زن لختى كه بسيار خوب كشيده بودند ، از نقاشيهاى فرانسه . كلنل قدرى پيانو زد ، بسيار خوب مىزند . معلوم شد شاهزاده خانم خودش هم نقاشى مىكند ، پردهء روغنى نيمهكاره در روى چهارچوب بود ، گفتند كار شاهزاده خانم است .
خلاصه آمديم بيرون ، گردشكنان رفتيم رو به درياچه و قايق ، دم قايق ما توى درياچه دختر بسيار خوشگلى كه خودش پارو مىزد ايستاد ، منتظر آمدن ما بود ، كنيزش چتر نگاه داشته خود خانم مشغول پارو زدن بود ، اما بسيار دختر رموك بود ، نزديك نمىآمد ، قايق خود را متصل دور مىبرد ، اما همه جا با ما همراهى مىكرد ، قدرى دور درياچه گشته آمديم دم قهوهخانه ، از قايق پياده شديم ، جمعيت زيادى ايستاده بود ، از زن و مرد
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٦٠