بخار گاز و غيره است پيش اين مثل مفاد اين شعر است :
« ابلهى كو روز روشن شمع كافورى نهد . »
از اتفاقات اين روزها يكى هم اين است كه پادشاه هانور « * » كور معزول كه احوالات او را در روزنامه سابق فرنگستان خود نوشتهام مدتى است در پاريس بوده است ، ديروز غفلتا فوت شد و اين شخص عموى تنى پادشاه انگليس است و در همين روز وليعهد انگليس پرنس دوگال مىخواست به ديدن ما بيايد كه صبح اين اتفاق افتاد و از آمدن عذر خواست و بعد از سه روز ديگر به ديدن ما آمد . چون وليعهد رئيس اكسپوزسيون متاع انگليس است مدتى است اينجا توقف دارند .
روزى رفتم به آنگن ، نظر آقا ، كلنل « * » با من در كالسكه بودند ، عكاسباشى ، فرخ خان ،
هامش
* ناصر الدين شاه در سفرنامهء اول فرنگستان ذيل خاطرات جمعه 13 جمادى الثانى در اطريش مىنويسد : . . . رانديم در استاسيون لامباش كالسكهها ايستاد . پادشاه هانور با زنش و دخترش و نوكرهاى معتبرش دم كالسكه ايستاده بودند . . . . منزل ييلاق پادشاه نزديك به اين مكان بود ، شنيده بود ما از اينجا عبور مىكنيم آمده بود . اما از ديدن پادشاه بسيار بسيار متألم شدم و بسيار افسوس خوردم . اين پادشاهى بود معتبر ، صاحب خزانه و قشون و تاج و افسر ، پادشاه پروس كه خواست كل مملكت آلمان را واحد قرار بدهد لازم بود كه مملكت اين پادشاه را هم از دستش بگيرد ، آن بود كه جنگ كرده به زودى قشون پادشاه را شكست داد و مملكت او را جزء پروس كرد . پادشاه هم با عيال و بعضى جواهرات نفيسه كه داشت فرارا به خاك دولت آستريه آمده الى حال در ظل امپراطور نمسه خودش و اولادش روز مىگذرانند . علاوه به اين بدبختى هر دو چشم پادشاه عاجز است و جايى را نمىبيند . دستش را زنش در دست داشت ، راه مىبرد ، پادشاه بسيار جوان بلند بالا قوى بنيه است ، اما حيف كه كور است در طفوليت يك چشمش عاجز بود ، بعد از آن با كيسه پولى يا چيز ديگرى بازى مىكرده است ، كيسه به چشمش خورده چشم صحيح را هم معيوب كرده است . از قرار تحقيقى كه كردم اينطور گفتند سنش 64 است ، اسمش ژرژ پنجم است ر . ك . فاطمه قاضيها ، روزنامهء خاطرات ناصر الدين شاه در سفر اول فرنگستان ( تهران .
سازمان اسناد ملى ايران ، 1377 ) ، ص ص 313 و 314 .
* اصل : كرنل