تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
نبود ، وارد هتل گران يعنى گران‌هتل يعنى مهمانخانه بزرگ كه براى ما و همراهان اطاقهاى خوب اجاره شده است و همهء پادشاهان كه به پاريس مىآيند در همين مهمانخانه منزل مىكنند شديم . بعد از چند دقيقه گيج خواب بودم ، خواستم بخوابم دراز كشيدم ، هرچه كردم خوابم نبرد ، برخاستم ، باز صبح بود ، به غير از زنها كه كوچه‌ها را جاروب مىكردند احدى نبود ، رخت پوشيدم ، امين الملك ، نريمان خان ، مهدى قلى خان را حاضر كردم ، گفتم كالسكه بيايد تند برويم اكسپوزسيون [ 296 ] ، با لباس تبديل ، كالسكه دير حاضر شد ، رخت كنده خوابيدم ، دو ساعتى خوابيدم ، برخاستم ، قدرى حال آمديم ، ناهارى خورده مارشال به ديدن آمد ، قدرى نشست ، صحبت شد ، از پنج سال قبل از اين خيلى لاغر و پيرتر شده است ، بعد از رفتن او لباس تبديل پوشيده ، من ، امين الملك ، سياچى ، نريمان خان سوار كالسكه شده از در تروكادرو رفتيم توى اكسپوزسيون ، يعنى رودخانهء سن ، در وسط است ، اين طرف همه باغ است و باغچه‌ها و گلكارى ، قهوه‌خانه‌هاى متعدد و عمارات چين و مصر و ايران ، تونس و حوضها ، آبشار ، فواره‌ها و تالار بزرگ كنسرت « * » كه از زير آن آبشار مىريزد ، بعد حوضها و فواره‌هاست و در جنب آن گالرى و دالان است كه اشياى كهنه قديمه را آنجا گذاشته‌اند ، بعد از پل و رودخانه كه رد مىشود باز خيابان است و باغچه و فواره‌ها و غيره . از آنجا داخل اصل اكسپوزسيون مىشود كه در شان‌دمارس ساخته‌اند ، از در تروكادرو الى دم اكسپوزسيون خيلى راه است ، از قصر قاجار تا در دروازه تهران ، ديگر از خستگى و گرما و ازدحام و جمعيت نتوانستم داخل دالانهاى اكسپوزسيون بشوم ، برگشتم ، از ميان جمعيت نمىشد راه رفت ، تنه مىزديم ،
هامش
* اصل : كونسر