استاسيون شام خوردند ، يعنى روز بود ، ترن مخصوص كه از جانب فرانسه آورده بودند از اين ترن حمل و نقل به آن ترن شد ، كالسكه ما خيلى خوب و راحت بود ، بعد از اتمام حمل و نقل كه يك قال مقال عجيبى دست داد براى جابجا شدن و پيدا كردن منزل آرام شده به راه افتاديم ، همه جا حالا خاك فرانسه است كه مىرويم اما آن صفاى سابق را نداشت . اگرچه همانطورها همه جا چمن و گل ، زراعت و آبادى و رودخانه بود ، كمكم شب شد ، شام خورده در جاى تنگى روى نيمكت كوتاه كمعرض خوابيدم . اما بسيار بد خوابيدم ، درست خوابم نبرد .
[ دوشنبه 8 الى 13 جمادى الثانى ] :
صبح دوشنبه 8 شد ، بايد صبح تاريك وارد پاريس بشويم ، يك بار ديدم كالسكهها ايستادند ، پيشخدمتها گفتند رسيدهايم به گار پاريس ، صبح زود تاريك ، بىخواب ، كسل ، چشمها باز نمىشود ، برخاستم ، به يك طورى رخت پوشيده آمدم پايين . نظر آقا ، نريمان خان ، ميرزا جواد خان كه اسباب اكسپوزسيون آورده است ، فسوت الممالك پسر حكيم الممالك كه آن دفعه با ما آمده بود ، الى حال لندن مشغول تحصيل زبان انگليسى است و زبان را آموخته است ، مارتين خياط ، زرگر و غيره .
دو نفر صاحب منصب از جانب مارشال ، اسم يكى كلنل لامورل ، ديگرى ليتانت آبّى با موسيو بيبرستن مترجم زبان شرقيه كه اين قرمساق را همينطور سفر اول هم اينجا ديده بودم .
چون وادينگتون وزير خارجه فرانسه امروز به برلن براى مجلس كنگره « * » رفته است .
خلاصه سوار كالسكه شده ، جميع مردم خواب بودند ، شهرى بود مرده ، هيچ صدايى
هامش
* اصل : كونگره